واحد مرکزی خبر: منابع بیمارستانی در عراق روز سه شنبه اعلام کردند یک نوزاد یک چشم در بیمارستانی در شهر الناصریه در سیصد و هفتاد و پنج کیلومتری جنوب بغداد متولد شده است.

این منابع با اعلام این خبر افزودند:" یک زن هجده ساله در بیمارستان بنت الهدی در الناصریه یک نوزاد ناقص به دنیا آورده است که فقط در یک طرف صورت خود یک چشم دارد."

این منابع افزودند " بینی این نوزاد که یک کیلو و نیم وزن دارد در پیشانی اش قرار دارد."

به گزارش خبرگزاری آلمان از الناصریه (عراق) ، این منابع اضافه کردند " این نوزاد اولین فرزند این زن عراقی است ، و هفت ماهه و ناقص به دنیا آمده است اما دیگر بخشهای بدن وی به صورت طبیعی کار می کنند و فقط از بینی تنفس می کند."

پزشکان این بیمارستان اعلام کردند " این گونه نوزادهای ناقص الخلقه معمولا به دلیل وجود آلودگی و میکروب در رحم مادر یا به دلیل اشعه ها و یا به دلیل عدم تطابق خون مادر با خون پدر به دنیا می آیند و معمولا وراثتی هستند.".../تحلیل:عصرایران



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irchoob |

 

 

 

 

 

سرپرست باشگاه استيل آذين:با افرادي كه دلشان با تيم نيست برخورد مي كنيم

 

سرپرست باشگاه استيل آذين تهران اعلام كرد كه با افرادي كه دلشان با اين تيم نيست به شدت برخورد مي كنيم.

'امير مهريزي ' روز دوشنبه در گفت و گو با ايرنا افزود: از نتيجه به دست آمده مقابل سپاهان، بسيار ناراضي هستم و بايد دلايل به دست آمدن اين نتيجه هر چه زودتر مشخص شود.

وي در مورد احتمال جريمه بازيكنان تيم استيل آذين اظهار داشت: هيچ فردي را جريمه نخواهيم كرد اما اگر احساس كنيم دل بعضي از بازيكنان با تيم نيست تصميم جدي را براي آنها خواهيم گرفت.

سرپرست باشگاه استيل آذين تهران در مورد صحبت هاي رضا شاهرودي مربي تيم استيل اذين مبني بر تاثير آب و هواي كوهستاني اصفهان در شكست اين تيم خاطرنشان كرد : اين دلايل به هيچ عنوان صحيح نيست و نبايد براي باخت سنگين خود حرف هاي اينچنيني را بيان كنيم.

مهريزي يادآور شد : جلسه هيات مديره باشگاه فردا - دوشنبه - براي تصميم گيري در خصوص لوسيا تومباكوويچ برگزار مي شود و در اين جلسه ادامه يا قطع همكاري با سرمربي تيم بررسي مي شود و تصميم نهايي را به اطلاع هواداران خواهيم رساند.

تيم فوتبال استيل آذين يكشنبه شب در مقابل تيم سپاهان با نتيجه 5 بر صفر بازي را واگذار كرد و شكست سنگيني را متحمل شد.

اين تيم در حال حاضر با 12 امتياز در مكان سيزدهم جدول رقابت هاي ليگ برتر جاي دارد.



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irchoob |

 

 

خودروي خود را با تلفن همراه رديابي كنيد

دستگاه ردياب خودرو، كه از طريق سيستم پيام كوتاه (SMS) بر روي تلفن همراه و دستگاه هاي GSM مي تواند موقعيت مكاني خودرو را اعلام كند، در نهمين نمايشگاه ايپاس 2010 به نمايش در آمده است.

اين محصول شامل دو بخش سخت افزاري و نرم افزاري است كه بخش سخت افزاري دستگاه بر روي خودرو نصب مي شود و نرم افزار تلفن همراه نيز با سيستم JAVA بر روي اغلب گوشي هاي داخلي قابليت نصب دارد.

سيستم نوين موقعيت ياب خودرو، قابل استفاده در تمامي خودروهاي خدماتي است و در حال حاضر بيشترين متقاضي اين سيستم در صنايع دفاع پليس امنيت، نيروهاي انتظامي، رانندگي و بانك است، كه در جهت افزايش ضريب امنيتي و حفاظتي خودروهاي آنها مورد استفاده قرار مي گيرد.

افرادي كه از اين سيستم براي اعلام موقعيت خودرو استفاده مي كنند؛ مي توانند يك پيام كوتاه به مركز پيام ارسال كرده و موقعيت خوردو از طريق پيامك براي آنها ارسال مي شود.

گفتني است؛ هدف از ارائه اين محصول، به حداقل رساندن سرقت خودرو و اطلاع از موقعيت خوردوهاي سرقتي است...../تحلیل:عصرایران



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irchoob |

 

 

کالای ممنوعه

 

 

از میان ۴۹ قلم محصول کشاورزی مربوط به لیست اول وزارت جهادکشاورزی، ثبت سفارش ۲۰ قلم کالا به صورت کامل ممنوع اعلام شد.

به گزارش خبرنگار مهر، صادق خلیلیان وزیر جهاد کشاورزی بعد از دریافت نامه همتای خود در وزارت بازرگانی، واردات ۴۹ قلم محصول کشاورزی را به شیوه قبلی ممنوع اعلام کرد. در این میان ثبت سفارش ۲۰ قلم از این ۴۹ قلم به صورت کامل ممنوع شده و ۲۹ قلم دیگر نیز صرفا با هماهنگی و اخذ مجوز از وزارت جهاد کشاورزی امکان پذیر است.

در پیوست این نامه، وزیر جهاد کشاورزی از این ۴۹ قلم کالا با عنوان "محصولات حساس کشاورزی" یاد کرده است که مشمول ماده ۱۶ قانون افزایش بهره وری بخش کشاورزی و منابع طبیعی می شوند.

بر این اساس ثبت سفارش گندم و مخلوط گندم، برنج، گوشت حیوانات از نوع گاو، تازه یا سردکرده، گوشت حیوانات از نوع گاو منجمد، تخم مرغ، تخم پرندگان بدون پوست، عسل طبیعی، پیاز و موسیر، سیر، تره فرنگی و سایر سبزیجات سیرگونه، سایر میوه های سخت پوست تازه یا خشک کرده حتی پوست کنده، مرکبات تازه یا خشک کرده، انگور تازه یا خشک کرده، سیب، گلابی، به، زردآلو، گیلاس، آلبالو و هلو، سایر میوه ها، میوه نپخته یا پخته شده، میوه های محفوظ شده، میوه های خشک کرده، پوست مرکبات یا پوست خربزه تا اطلاع ثانوی ممنوع اعلام شده است.

این درحالی است که تعرفه برخی از این محصولات نیز افزایش بسیار زیادی داشته است، به این معنا که اگر روزی در آینده، وزارت جهاد کشاورزی واردات این محصولات را مجاز و ثبت سفارش آنها را از حالت ممنوعیت خارج کرد، واردکننده با تعرفه بالایی آن را به کشور وارد کند.

از جمله کالاهای با تعرفه بالا می توان به سیر اشاره کرد که تعرفه آن از ۱۰۰ به ۱۵۰ درصد، تره فرنگی و سایر سبزیجات سیرگونه از ۲۰ درصد به ۱۰۰ درصد، پیاز و موسیر از ۳۰ به ۱۰۰ درصد افزایش یافته است.

در میان این ۴۹ قلم کالا نیز، واردات برخی تنها با اخذ مجوز از وزارت جهاد کشاورزی امکان پذیر است؛ ولی تعرفه آن ها به شکل فزاینده ای افزایش یافته است. به عنوان مثال تعرفه واردات جو دو سر از ۱۵ به ۴۰ درصد، قند و شکر از ۳۵ و ۲۰ به ۷۰ درصد، ملاس ها از ۱۵ به ۷۰ درصد و سیب زمینی از ۳۰ به ۵۰ درصد افزایش یافته است.

به گزارش مهر، افزایش تعرفه ها و ممنوعیت واردات در برخی محصولات از جمله برنج، گوشت، سیب زمینی و قند و شکر به نظر می رسد باعث بروز مشکلاتی در تنظیم بازار شود، به این معنا که تولید داخلی به اندازه کافی در برخی از این اقلام نیست و همواره واردات توانسته مابه التفاوت تولید و نیاز داخلی را جبران کند، بنابراین به نظر می رسد که تنها اعلام ممنوعیت اقلام محصولات کشاورزی کافی نباشد و در کنار آن باید در جهت افزایش تولید داخلی نیز گام برداشته شود...../تحلیل:مهر



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irchoob |

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه و كان ‌من‌ دعائه عليه السلام لولده عليهم السلام   
ولد: ‌به‌ فتح لام ‌و‌ ‌به‌ ضم ‌و‌ سكون لام اطلاق ‌بر‌ واحد ‌و‌ جمع ‌هر‌ ‌دو‌ ‌مى‌ شود ولد ‌به‌ كسر واو لغت ‌در‌ ولد ‌به‌ ضم ‌و‌ ‌در‌ نسخه شهيد ‌به‌ ‌خط‌ ‌او‌ نقل شده است ولده جميعا، سيد داماد فرمود: قصد كرد ‌به‌ جميعا ولدى بالتحريك ‌و‌ ولدى ‌به‌ ضم واو ‌و‌ سكون لام ‌و‌ ولد ‌به‌ كسر واو ‌و‌ سكون لام بعضى ‌از‌ فضلا ايراد كرده اند ‌كه‌ جميعا تاكيد است ‌نه‌ اشاره ‌به‌ لغات، آخوند فيض ‌در‌ حاشيه ‌ى‌ خود گويد مراد سيد ‌آن‌ است ‌كه‌ جميعا ‌در‌ كلام شهيد ‌نه‌ اينكه اصل دعا است بلكه اشاره است ‌به‌ صحت لغات.   امتاع: ‌از‌ متع ‌به‌ معنى نفع بردن اين باب اگر ‌چه‌ باب افعال است لكن امتاع معنى مجرد ‌او‌ مراد است يعنى بهره مند شدن، بعضى گفته اند: امتاع خود متعدى هست لكن ‌نه‌ ‌به‌ معنى خود بلكه ‌به‌ معنى تعمير، ‌و‌ باء ‌در‌ بهم ‌به‌ معنى مع است ‌با‌ اينكه امتاع ‌به‌ معنى خود بوده باشد يعنى نفع بردن ‌با‌ ايشان فتامل.  
عنيت: مبنى ‌از‌ براى مفعول ‌و‌ تاء ‌او‌ مضموم يعنى ‌در‌ ‌هر‌ چيزى ‌كه‌ عنايت كرده ‌مى‌ شوم ‌من‌ ‌به‌ ‌او‌ ‌از‌ امر ايشان. مبنى ‌از‌ براى فاعل ‌هم‌ ‌به‌ همين معنى است لكن قليل است.   يعنى: ‌اى‌ خداى ‌من‌ مددنما ‌تو‌ ‌در‌ زندگانى ايشان ‌و‌ زياد نما ‌از‌ براى ‌من‌ ‌در‌ مدت عمر ايشان ‌و‌ پرورش ‌ده‌ ‌از‌ براى ‌من‌ كوچكشان ‌را‌ ‌و‌ قوت بده ‌از‌ براى ‌من‌ ناتوان آنها ‌را‌ ‌و‌ محكم نما ‌تو‌ ‌از‌ براى ‌من‌ بدنهاى ايشان ‌را‌ ‌و‌ دينهاى ايشان ‌را‌ ‌و‌ عافيت بده ايشان ‌را‌ ‌و‌ ‌تن‌ ‌و‌ اعضاى ايشان ‌را‌ ‌و‌ ‌در‌ ‌هر‌ ‌چه‌ مقصود ‌من‌ است ‌از‌ كار آنها.   ادرار: ماخوذ ‌از‌ ‌در‌ ‌و‌ ‌در‌ اللبن كثيره    يعنى: روان گردان براى ‌من‌ ‌و‌ ‌بر‌ دست ‌من‌ روزى آنها ‌را‌  
ابرار جمع بار يعنى نيكوكار بصراء جمع بصير يعنى بينا ‌در‌ امور.   ‌و‌ بگردان آنها ‌را‌ خوبان ‌و‌ پرهيزگاران دانشمندان شنوندگان اطاعت كنندگان براى ‌تو‌ ‌و‌ دوستان نصيحت كنندگان ‌و‌ مر تمام دشمنان ‌تو‌ ‌را‌ دشمن داران ‌و‌ كينه داران، اجابت نما.  
اود: اعوجاج ‌و‌ كجى است، مراد ‌به‌ كثرت عدد احتمال دارد ‌كه‌ يعنى ‌از‌  
آنها نسل حاصل شود ‌و‌ ‌من‌ صاحب طايفه شوم ‌و‌ ‌يا‌ اينكه ‌من‌ ‌كه‌ ‌يك‌ نفرم ‌به‌ واسطه ‌ى‌ آنها زياد شوم اين است ‌كه‌ امام (ع) ‌در‌ بعضى ‌از‌ مناجات خود ‌به‌ خدا عرض ‌مى‌ كند ‌كه‌ خدايا محكم نما ‌به‌ واسطه ‌ى‌ ايشان بازوى مرا ‌و‌ راست ‌و‌ استوار نما ‌به‌ سبب آنها كجى مرا.   مراد ‌به‌ زينت مجلس بودن ‌آن‌ است ‌كه‌ آنها متصف باشند ‌به‌ صفات حسنه ‌و‌ اخلاق حميده ‌كه‌ ‌من‌ ‌از‌ ديدن آنها مسرور شوم چنانكه اهل دنيا ‌به‌ زخارف دنيويه ‌كه‌ مجالس خود ‌را‌ ‌به‌ آنها مزين سازند مسرور گردند ‌و‌ مراد ‌به‌ احياء ذكر ‌آن‌ است ‌كه‌ ‌هر‌ وقت مردم آنها ‌را‌ مشاهده نمايند مرا ‌به‌ ثناء جميل ياد نمايند   يعنى: زينت ‌ده‌ ‌به‌ سبب آنها مجلس مرا ‌و‌ زنده دار ‌به‌ ايشان ذكر مرا ‌و‌ كفايت ‌كن‌ ‌به‌ ايشان مرا ‌در‌ غياب ‌من‌ ‌و‌ يارى ‌ده‌ ‌به‌ ايشان مرا ‌بر‌ حاجتم.   حدب: ‌به‌ كسر دال مهربان.   خطا: ‌به‌ معصيت افتادن ‌و‌ بعضى گفته اند ‌كه‌ خاطى ‌آن‌ كسى است ‌كه‌ اراده ‌ى‌ سلوك ‌در‌ صواب دارد ‌و‌ ‌به‌ غير صواب افتد.   مستقيم: خلاف معوج يعنى خلق استوار.   يعنى: بگردان آنها ‌را‌ ‌از‌ براى ‌من‌ دوستان ‌و‌ ‌بر‌ ‌من‌ مهربانان روى آورندگان راستان براى اطاعت ‌من‌ فرمان برداران عصيان نكنندگان ‌و‌ ‌نه‌ بدكنندگان ‌و‌ ‌نه‌ مخالفت كنندگان ‌و‌ ‌نه‌ خطاكاران.  
و اعانت نما مرا ‌بر‌ ترتبيت آنها ‌و‌ ادب نمودن آنها ‌و‌ نيكوئى آنها.   حضرت صادق (ع) ‌از‌ رسول خدا روايت نمايد ‌كه‌ ‌آن‌ بزرگوار فرمودند: خدا رحمت كند والدينى ‌را‌ ‌كه‌ اعانت نمايند فرزند خود ‌را‌ ‌بر‌ نيكوئى او، حضرت صادق (ع) فرمودند كه: مردى ‌از‌ انصار خدمت رسول خدا عرض نمود ‌كه‌ كيست ‌كه‌ نيكوئى ‌به‌ ‌او‌ خوبتر باشد؟ فرمودند: نيكوئى نمودن ‌در‌ ‌حق‌ والدين عرض نمود ايشان مرده اند فرمود: نيكوئى نما ‌به‌ ولدت، ‌و‌ فرمود خواهد آمرزيده ‌شد‌ بنده ‌از‌ براى دوست داشتن ‌او‌ مر فرزند خود را، ‌و‌ ‌در‌ بعضى ‌از‌ روايات وارد است ‌كه‌ دعاى والد ‌در‌ ‌حق‌ ولد ‌از‌ جمله دعاهائى است ‌كه‌ البته خواهد مستجاب شد.   كلمه ‌ى‌ على ‌مى‌ شود متعلق ‌به‌ عون باشد ‌و‌ ‌مى‌ شود متعلق ‌به‌ اجعل.   يعنى: ببخش ‌تو‌ مرا ‌از‌ نزد خود فرزندان نرينه ‌و‌ بگردان اين هبه ‌را‌ خوب ‌از‌ براى من، ‌و‌ قرار بده آنها ‌را‌ ‌از‌ براى ‌من‌ يار ‌و‌ مددكار ‌بر‌ آنچه ‌از‌ ‌تو‌ سئوال نمودم.   حضرت ‌در‌ اينجا دعاى عطاى اولاد ذكور ‌مى‌ نمايد ‌با‌ اينكه اناث اشرف است ‌از‌ ذكور، ‌و‌ ‌در‌ بعضى ‌از‌ روايات معلوم ‌مى‌ شود ‌كه‌ دختر حسنه است ‌و‌ پسر نعمت است. نعمت ‌در‌ قيامت مسئول عنه است ‌و‌ دختر حسنه است ‌و‌ ‌از‌ ‌آن‌ سئوال نمى شود، ‌و‌ ‌در‌ روايت ديگر است ‌كه‌ اگر كسى دختر خود ‌را‌ خوشحال كند ‌به‌ منزله ‌ى‌ ‌آن‌ است ‌كه‌ بنده ‌ى‌ ‌از‌ اولاد اسمعيل ‌را‌ آزاد كرده باشد  
نظرم ‌مى‌ رسد ‌در‌ بعضى ‌از‌ روايات است ‌كه‌ طلب دختر مكروه است ‌و‌ دور نيست ‌كه‌ سئوال امام (ع) ‌از‌ براى انفعيت اولاد ذكور است ‌و‌ فوائدى ‌كه‌ ‌بر‌ طلب كردن دختر مترتب نيست.  
و پناه ‌ده‌ مرا ‌و‌ ذريه ‌ام‌ ‌را‌ ‌از‌ شيطان مطرود ‌پس‌ ‌به‌ درستى ‌كه‌ آفريدى ‌ما‌ ‌را‌ ‌و‌ امر فرمودى ‌ما‌ ‌را‌ ‌و‌ نهى نمودى ‌ما‌ ‌را‌ ‌و‌ ترغيب نمودى ‌ما‌ ‌را‌ ‌در‌ ثواب آنچه ‌كه‌ امر نمودى ‌ما‌ ‌را‌ ‌و‌ ترسانيدى ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ عقوبت آن.   قوله: فانك علت است ‌از‌ براى استعاذه.   ‌و‌ گردانيدى ‌تو‌ ‌بر‌ ‌ما‌ دشمنى ‌را‌ ‌كه‌ كيد ‌و‌ حيله ‌مى‌ كند ‌ما‌ را، مسلط نمودى ‌او‌ ‌را‌ ‌بر‌ ‌ما‌ ‌به‌ طريقى ‌كه‌ مسلط ننمودى ‌ما‌ ‌را‌ ‌بر‌ ‌او‌ بدان نحو ضمير اول راجع است ‌به‌ سوى ماء موصوله ‌و‌ ضمير دوم ‌به‌ سوى شيطان.   بيان است ‌از‌ براى سابق ‌كه‌ سلطنت ‌او‌ قاهره است ‌بر‌ ‌ما‌ ‌به‌ نحوى ‌كه‌ ‌ما‌ ‌بر‌ ‌او‌ سلطنت نداريم.   ‌در‌ بعضى ‌از‌ روايات وارد است ‌كه‌ ابليس عرض نمود ‌به‌ خداى عزوجل ‌كه‌ ‌اى‌ خداى ‌من‌ خلق آدم فرمودى ‌و‌ ‌ما‌ بين ‌من‌ ‌و‌ آدم عداوت قرار دادى ‌پس‌ مرا ‌بر‌ ‌او‌ سلطنت ‌ده‌ ‌پس‌ خدا فرمود: سينهاى آنها ‌را‌ خانهاى ‌تو‌ قرار دادم ‌پس‌ عرض نمود: ‌اى‌ خداى ‌من‌ زياد نما فرمود: زائيده نمى شود ‌از‌ براى آدم ‌يك‌ فرزند مگر اينكه ‌از‌ براى ‌تو‌ ‌ده‌ اولاد شود ‌پس‌ عرض نمود: زياد بفرما فرمود  
تو ‌را‌ جارى نمودم ‌در‌ ايشان مثل جريان خون ‌در‌ عروق ايشان عرض نمود: زياد ‌به‌ فرما فرمود: جلب ايشان نما ‌به‌ پيادگان ‌و‌ سوارگان ‌و‌ شريك آنها ‌شو‌ ‌در‌ اموال ‌و‌ اولادشان، ‌پس‌ آدم شكايت نمود ‌به‌ سوى خداى عزوجل ‌و‌ عرض نمود ابليس ‌را‌ خلق نمودى ‌و‌ ‌ما‌ بين ‌من‌ ‌و‌ ‌او‌ عداوت قرار دادى ‌و‌ ‌او‌ ‌را‌ مسلط ‌بر‌ ‌من‌ نمودى مرا طاقت ‌او‌ نيست مگر ‌به‌ ‌تو‌ خداى عزوجل فرمود: زائيده نشود ‌از‌ براى ‌تو‌ ولدى مگر اينكه وامى گذارم ‌بر‌ ‌او‌ ‌دو‌ ملك ‌كه‌ حفظ ‌او‌ نمايند ‌از‌ قرينهاى بد، عرض نمود آدم: ‌اى‌ خداى ‌من‌ زياد نما ‌از‌ براى ‌من‌ فرمود خداى عزوجل كه: مانع نشوم ‌از‌ احدى ‌از‌ اولاد ‌تو‌ ‌را‌ توبه ‌را‌ مادامى ‌كه‌ روح ‌در‌ بدن ‌او‌ است.   يعنى: جاى دادى ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ سينه هاى ‌ما‌ ‌و‌ روان نمودى ‌او‌ ‌را‌ ‌در‌ مجارى خونهاى ما.   بدانكه ‌در‌ تعبير امام (ع) مسكن شيطان ‌به‌ صدور است ‌نه‌ ‌به‌ قلوب محل نزاع واقع ‌شد‌ چنانچه ‌در‌ قرآن نيز خداى عزوجل تعبير ‌به‌ صدور ‌مى‌ نمايد ‌كه‌ «الذى يوسوس ‌فى‌ صدور الناس»، بعضى گفته اند: ‌كه‌ تعبير ‌به‌ صدور ‌از‌ براى ‌آن‌ است ‌كه‌ زيرا شيطان ‌را‌ ‌در‌ قلب مومن سلطنتى نيست زيرا ‌كه‌ قلب مومن واقع است ميان ‌دو‌ انگشت ‌از‌ انگشتان قدرت خداى رحمان، ‌و‌ جمعى ‌از‌ محققين ‌بر‌ ايشان نسبت داده اند ‌كه‌ فرموده اند ‌كه‌ شيطان ‌را‌ راه ‌به‌ قلب نيست شيطان ‌مى‌ آيد ‌به‌ سوى سينه ‌كه‌ قلعه ‌ى‌ قلب است ‌پس‌ پراكنده نمايد ‌در‌ ‌او‌ هموم دنيا ‌را‌ ‌و‌ حريص بودن ‌بر‌ زينت دنيا ‌پس‌ قلب تنگ شود ‌و‌ ‌در‌ اين وقت لذت بندگى ‌را‌ نمى يابد ‌و‌ ‌نه‌ ‌از‌ براى اسلام مسرتى ‌و‌ ‌نه‌ ‌از‌ جهت ايمان طراوتى ‌پس‌ ‌از‌ اينكه دفع نمود شيطان ‌را‌ ‌به‌ ياد آوردن خدا ‌و‌ اعراض ‌از‌ ‌او‌ ‌پس‌  
او ‌را‌ حاصل شود امن ‌و‌ قلب ‌او‌ باز شود ‌و‌ آسان شود ‌بر‌ ‌او‌ قيام ‌به‌ عبوديت، معروف ‌آن‌ است ‌كه‌ تعبير ‌به‌ صدور مجاز است ‌از‌ باب تسميه ‌ى‌ حال ‌به‌ اسم محل چنانچه ‌از‌ پيغمبر (ص) مروى است ‌كه‌ شيطان منقاد خود ‌را‌ ‌مى‌ گذارد ‌بر‌ قلب پسر آدم همين ‌كه‌ ياد آورد نام خدا ‌را‌ برگردد شيطان ‌از‌ ‌او‌ ‌و‌ همين ‌كه‌ فراموش كرد ياد خدا ‌را‌ ‌پس‌ خواهد بلعيد قلب ‌او‌ را.   ‌و‌ ‌در‌ بعضى ‌از‌ روايات وارد است ‌كه‌ ‌از‌ براى شيطان خرطومست مثل خرطوم كلب ‌تا‌ آخر حديث.   ‌و‌ اما معنى روان شدن شيطان ‌در‌ مجرى ‌و‌ دماء محل اختلاف شده است بعضى گفته اند : معنى ‌او‌ ‌آن‌ است ‌كه‌ ‌او‌ ‌را‌ قدرت است ‌كه‌ جارى ‌مى‌ شود ‌در‌ باطن انسان ‌و‌ ديگر گفته است كه: ‌او‌ وسوسه خود ‌مى‌ اندازد ‌در‌ سام لطيفه ‌ى‌ انسان ‌و‌ ‌از‌ آنجا ‌مى‌ رسد ‌به‌ قلب انسان، بعضى ديگر گفته اند كه: معنى ‌او‌ ‌آن‌ است ‌كه‌ ‌از‌ انسان مفارقت نكند مادامى ‌كه‌ زنده است مثل مفارقت ننمودن خون ‌از‌ انسان خلاصه معروف ‌ما‌ بين علما ‌آن‌ است ‌كه‌ شيطان ‌را‌ قدرتى است ‌بر‌ اينكه داخل ‌مى‌ شود ‌در‌ باطن انسانى ‌از‌ جهت لطافت ‌او‌ ‌پس‌ روان شود ‌در‌ عروق انسانى مثل روان شدن خون ‌تا‌ اينكه ‌مى‌ رساند خود ‌را‌ ‌به‌ قلب ‌او‌ ‌و‌ وسوسه نمايد.   غفلت ملتفت نبودن است ‌به‌ چيزى ‌مى‌ خواهد صورت ‌آن‌ محو شده باشد ‌از‌ ‌او‌ ‌يا‌ ‌نه‌ ‌و‌ نسيان ملتفت نبودن است ‌با‌ محو صورت غرض ‌از‌ اين عبارت ‌آن‌ است ‌كه‌ ‌او‌ هميشه ‌در‌ كمين ‌و‌ صدد انسان است ‌كه‌ ‌او‌ ‌را‌ وسوسه نمايد يعنى غافل نمى شود ‌او‌ اگر ‌ما‌ غفلت نموديم ‌و‌ فراموش نمى كند اگر ‌ما‌ فراموش  
نموديم اين فقره دلالت دارد ‌كه‌ اگر ‌ما‌ غفلت ‌از‌ معصيت داشته باشيم شيطان غفلت ندارد ‌كه‌ وادارد ‌ما‌ ‌را‌ ‌به‌ معصيت.   ايمن ‌مى‌ كند ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ عذاب ‌و‌ عقاب ‌تو‌ ‌و‌ ‌مى‌ ترساند ‌ما‌ ‌را‌ ‌به‌ غير ‌از‌ تو، اين ‌دو‌ فقره ‌هر‌ ‌دو‌ معلوم است زيرا ‌كه‌ انسان ‌را‌ مغرور نمايد ‌و‌ ‌به‌ ‌او‌ وسوسه كند ‌و‌ گويد خدا بزرگ است ‌و‌ ‌در‌ مخالفت عقاب ننمايد زيرا ‌كه‌ عقاب نمودن ‌از‌ براى حاجت، ‌و‌ تشفى است ‌و‌ ‌او‌ مبرا است ‌از‌ حاجت ‌و‌ تشفى ‌و‌ همچنين انسان ‌را‌ ‌مى‌ ترساند ‌به‌ غير ‌او‌ مثل اينكه ‌مى‌ ترساند ‌از‌ صدقه ‌و‌ خيرات ‌و‌ ترك تعظيم نمودن ‌از‌ براى ظالمان ‌و‌ فسقه ‌و‌ اتكال ‌به‌ غير ‌از‌ خداى عزوجل.  
فاحشه: گناهى است ‌كه‌ ‌در‌ شرع ‌و‌ عرف ‌هر‌ ‌دو‌ مذموم باشد.   تشجيع: جرى نمودن.   ثبط: منع.   تثبيط: تقاعد ‌در‌ امر.   يعنى: اگر قصد نموديم ‌ما‌ گناه ‌را‌ دلير ‌مى‌ نمايد ‌ما‌ ‌را‌ ‌بر‌ ‌آن‌ ‌و‌ اگر قصد نمائيم ‌به‌ عمل نيكو بازمى دارد ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ آن.   شهوه: اشتياق نفس ‌به‌ سوى چيزى ملائم او.   شبهه: اشتباه ‌حق‌ ‌به‌ باطل.   منانا: ‌از‌ تمنى ‌و‌ تمنيه ‌به‌ معنى آرزو دادن.   تعرض: آشكار نمودن.  
يعنى: متعرض ‌ما‌ ‌مى‌ شود شيطان ‌به‌ خواهشهاى نفسانيه ‌و‌ ‌بر‌ ‌پا‌ ‌مى‌ كند براى ‌ما‌ شبههاى ‌ما‌ ‌را‌ اگر وعده دهد ‌ما‌ ‌را‌ دروغ گويد ‌ما‌ ‌را‌ ‌و‌ اگر آرزو دهد ‌ما‌ ‌را‌ خلاف دهد ‌ما‌ ‌را‌ ‌و‌ اين فقره ‌از‌ قرآن نيز استفاده ‌مى‌ شود زيرا ‌كه‌ خداى عزوجل ‌مى‌ فرمايد ‌از‌ حال ‌آن‌ خبيث ‌پر‌ تلبيس: وعده ‌مى‌ دهم آنها ‌را‌ ‌و‌ آرزوى دهم، تمام وعده هاى ‌او‌ همه فريب ‌و‌ خدعه است.   ‌ان‌ شرطيه مقرون بلا نافيه است.   تقنا: ‌از‌ وقا ‌به‌ معنى نگهداشتن.   خبال: ‌به‌ فتح خاء ‌به‌ معنى فساد.   يعنى: اگر برنگردانى ‌تو‌ ‌از‌ ‌ما‌ دشمنى ‌او‌ ‌را‌ گمراه نمايد ‌ما‌ ‌را‌ ‌و‌ اگر حفظ نكنى ‌تو‌ ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ فساد ‌او‌ ‌مى‌ لغزاند ‌او‌ ‌ما‌ را.  
باء ‌به‌ كثره الدعاء سببيه است ‌و‌ ‌يا‌ استعانه. فاء فنصبح سببيه است بعد ‌از‌ فاء ‌ان‌ مقدر است.   يعنى: ‌اى‌ خداى ‌من‌ ‌پس‌ مغلوب نما بزرگوارى ‌او‌ ‌را‌ ‌به‌ بزرگوارى خود ‌تا‌ آنكه حبس نمائى ‌او‌ ‌را‌ ‌از‌ ‌ما‌ ‌به‌ سبب بسيارى دعا مر ‌تو‌ ‌را‌ ‌پس‌ داخل صبح شويم ‌از‌ دشمنى ‌او‌ محفوظان، ‌در‌ عصمت ‌دو‌ تفسير است يكى آنكه ‌او‌ ملكى است ‌كه‌ مانع انسان گردد ‌از‌ فجور ‌و‌ عالم شود ‌به‌ واسطه ‌آن‌ ملك ‌از‌ بدى گناهان ‌و‌ خوبى طاعات ‌و‌ ديگر آنكه ‌او‌ قوت ‌و‌ ملكه ‌و‌ ادراكى است ‌كه‌ ترك معاصى كند ‌با‌ قدرت ‌بر‌ فعل.  
سول: ‌به‌ ضم ‌و‌ همزه عبارت است ‌از‌ مطلوبى ‌كه‌ سئوال ‌از‌ ‌او‌ ‌مى‌ شود.   اجابت: دعا قبول ‌آن‌ است.   حجب: منع ‌از‌ دخول.   دعا: خواندن مولى است ‌بر‌ نحو بندگى ‌و‌ ابتهال.   ‌در‌ بعضى ‌از‌ روايات وارد است ‌كه‌ خوبترين بندگى نمودنها دعا است.   يعنى: ‌اى‌ خداى ‌من‌ بده ‌تو‌ مرا ‌هر‌ ‌چه‌ ‌را‌ ‌كه‌ سئوال ‌من‌ است ‌و‌ جاى آور ‌از‌ براى ‌من‌ حاجات مرا، ‌و‌ منع نكن اجابت دعاى مرا ‌و‌ حال آنكه ‌به‌ تحقيق ‌كه‌ ‌تو‌ ضامن شدى ‌او‌ ‌را‌ براى من، ‌و‌ مانع نشو دعايم ‌را‌ ‌از‌ وصول ‌به‌ ‌تو‌ ‌و‌ حال آنكه امر كردى مرا.   بسيارى اوقات بعضى ايراد كنند ‌كه‌ خداى عزوجل وعده نموده است ‌كه‌ قبول كند ‌و‌ اجابت نمايد دعاى مرد مرا ‌و‌ حال آنكه بسيارى اوقات سئوال كنيم ‌و‌ اجابت نمى بينيم.   جواب ‌را‌ حضرت صادق (ع) فرمودند: ‌و‌ حاصل ‌او‌ ‌آن‌ است ‌كه‌ خداى عزوجل وعده ‌ى‌ اجابت نموده است لكن شرط ‌آن‌ آن است ‌كه‌ سئوال كننده نيز وفا ‌به‌ وظايف عبوديت خود بكند.   منت بگذار ‌بر‌ ‌من‌ ‌به‌ ‌هر‌ چيزى ‌كه‌ خوب ‌مى‌ كند عمل مرا ‌در‌ دنيا ‌و‌ آخرت ‌من‌ آنچه ياد دارم ‌او‌ ‌را‌ ‌و‌ آنچه فراموش نموده ‌ام‌ ‌يا‌ پنهان كرده ‌ام‌ ظاهر ‌آن‌ است  
كه ميان اظهار ‌و‌ اعلان ‌و‌ بين اخفا ‌و‌ اسرار ترادف است ‌و‌ ‌به‌ حسب تعبير مختلفند ‌نه‌ بحسب معنى مثلا پنهان ‌و‌ پوشيده ‌يك‌ مطلب است فتامل.  
مشاراليه ذلك تمام ‌آن‌ چيزى است ‌كه‌ ‌در‌ سابق سئوال نموده ‌از‌ خدا باء ‌به‌ سولى سببيه است.   نحج: رسيدن ‌به‌ مطلوب است، غير الممنوعين ‌به‌ كسر ‌را‌ صفت ‌از‌ براى منجحين است ‌و‌ صفت آوردن غير ‌كه‌ متوغل ‌در‌ ابهام است ‌از‌ براى معرفه نشايد لكن مراد ‌به‌ منجحين فرقه ‌ى‌ آنها است ‌كه‌ عموم باشد ‌پس‌ ‌او‌ ‌مى‌ تواند موصوف شود ‌به‌ غير ‌به‌ اعتبار معنى ‌او‌ اگر ‌چه‌ ‌با‌ ‌او‌ گاهى معامله ‌مى‌ شود ‌به‌ اعتبار لفظ ‌او‌ ‌كه‌ معرفه است بعضى غير ‌را‌ ‌به‌ نصب خواندند ‌تا‌ حال باشد ‌يا‌ مفعول فعل مقدر ‌اى‌ اعنى، باء ‌به‌ توكلى سببيه است ‌و‌ مراد ‌به‌ توكل اعتماد قلبى ‌به‌ خدا است ‌و‌ قطع اعتماد ‌و‌ علاقه ‌از‌ ديگران ‌و‌ شوق ‌به‌ ‌او‌ داشته باشد ‌و‌ ‌از‌ غير ‌او‌ چشم بپوشاند، صفت بنده اين است همين ‌كه‌ اين صفت ‌را‌ ‌به‌ ‌هم‌ رسانيد خدا خواهد كفايت ‌او‌ نمود ‌در‌ ‌هر‌ امرى ‌كه‌ ‌بر‌ ‌او‌ اعتماد نمود ‌و‌ همين ‌كه‌ ‌او‌ ‌را‌ اعتماد ‌به‌ خدا نشد خدا ‌او‌ ‌را‌ واگذارد ‌به‌ ‌آن‌ چيزى ‌كه‌ ‌بر‌ ‌او‌ اعتماد نمود.   بدانكه صلح ‌در‌ لغت آشتى ‌را‌ گويند اصلاح مقابل افساد است بنده همين ‌كه‌ ‌از‌ خداى خود سئوال ننمود حوائجش ‌را‌ ‌و‌ تكبر ورزيد ‌بر‌ او، ‌و‌ بناى دشمنى گذاشت اين است ‌كه‌ خدا ‌مى‌ فرمايد: كسانى ‌كه‌ تكبر نمودند ‌از‌ خواندن زود داخل خواهند ‌شد‌ ‌در‌ جهنم ‌در‌ حال ذلت ‌و‌ خوارى ‌پس‌ همين ‌كه‌ خواند ‌او‌ ‌را‌ ‌و‌ سئوال نمود بناى تسالم ‌و‌ آشتى گذاشت ‌و‌ اصلاح امر خود اين است ‌كه‌ امام  
عليه السلام عرض نمايد ‌كه‌ مرا ‌از‌ مصلحين بگردان يعنى اهل دوستى ‌و‌ آشتى   يعنى: بگردان مرا ‌در‌ جميع اين امورى ‌كه‌ سئوال نمودم ‌از‌ زمره ‌ى‌ آنانكه مصلحانند ‌به‌ سبب سئوال نمودن ‌من‌ ‌تو‌ ‌را‌ ظفر يابندگان ‌به‌ مقصود ‌به‌ سبب طلب نمودن ‌از‌ تو، غير ممنوعان ‌به‌ سبب توكل ‌و‌ اعتماد ‌بر‌ تو.  
معوذ: ‌از‌ عوذ ‌به‌ معنى پناه.   عليك: متعلق ‌به‌ رابحين است، ربح منه ‌اى‌ استفاد منه الربح.   يعنى: پناه داده شده گان ‌به‌ سبب پناه ‌به‌ تو، سودبرندگان ‌در‌ كسب ‌در‌ راه تو، پناه برندگان ‌به‌ عزت ‌و‌ رفعت تو.   موسع: ‌به‌ تخفيف عين الفعل ‌و‌ تشديد ‌آن‌ خوانده شده ‌به‌ معنى بسط ‌و‌ كثرت.   معز: ماخوذ ‌از‌ ‌عز‌ ‌اى‌ اكرم.   مجازين: بزاء معجمه ‌و‌ راء اول ‌به‌ معنى جزاء ‌و‌ ثانى ‌به‌ معنى پناه.   يعنى: بسيار شوندگان ‌بر‌ آنها رزق حلال ‌از‌ فضل ‌تو‌ وسعت دارنده ‌به‌ بخشش ‌و‌ كرم تو، بزرگى يابندگان ‌از‌ خوارى ‌به‌ سبب تو، كفايت شدگان ‌از‌ جور ‌و‌ ستم ‌به‌ واسطه ‌ى‌ عدل تو.  
عافيه: صحت ‌از‌ مرض.   ذنب: حاجب بين مخلوق ‌و‌ خالق.   ذلل: لغزش.   خطا: رسيدن ‌به‌ باطل. خير خوبى، رشد هدايت، صواب رسيدن ‌به‌ حق. باء حرف جر ظاهرا ‌در‌ فقرات ‌به‌ معنى استعانت است ‌يا‌ ملابسه.   يعنى: عافيت يافته گان ‌از‌ بلا ‌به‌ رحمت تو، ‌و‌ توانگر شدگان ‌از‌ پريشانى ‌به‌ ‌بى‌ نيازى تو، محفوظان ‌از‌ گناهان ‌و‌ لغزشها ‌و‌ باطلها ‌به‌ پرهيزگارى ‌تو‌ راه يافته گان مر خير ‌و‌ هدايت ‌و‌ استقامت ‌در‌ راه ‌حق‌ ‌به‌ بندگى تو.   المحال اسم مفعول ‌از‌ احال ‌از‌ حيلوله ‌به‌ معنى حاجز ‌و‌ حايل، لكن بعضى گفته اند ‌كه‌ احال نيست بلكه حال است ثلاثى مجرد، ‌و‌ لذا ‌در‌ نسخه ‌ى‌ ابن ادريس محول قرائت شده.   يعنى حائل شدگان ميان آنها ‌و‌ گناهانشان ‌به‌ قدرت تو، طرح كنندگان مر تمام گناهان ‌تو‌ را، منزل داران ‌در‌ جوار تو.  
يعنى: ‌اى‌ خداوند بده ‌تو‌ ‌ما‌ ‌را‌ تمام اينها ‌را‌ ‌به‌ توفيق ‌و‌ مهربانيت، ‌و‌ پناه ‌ده‌ ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ عذاب جهنم.  
فى عاجل ‌و‌ آجل احتمال دارد متعلق ‌به‌ اعط باشد ‌و‌ احتمال دارد ‌كه‌ متعلق ‌به‌ سئلتك باشد قوله انك قريب علت است ‌از‌ براى استدعاى اجابت.   يعنى: بده تمام مردان مسلمان ‌و‌ زنان مسلمان ‌و‌ مومنين ‌و‌ مومنات ‌را‌ مثل آنچه ‌من‌ سئوال نمودم براى خودم ‌و‌ فرزندانم ‌در‌ امر دنيا ‌و‌ آخرت ‌به‌ درستى ‌كه‌ ‌تو‌ نزديكى ‌و‌ جواب دهنده، شنوا ‌و‌ دانا، ‌و‌ بخشنده ‌و‌ آمرزنده، ‌با‌ رافت ‌و‌ مهربانى، ختم نمود امام (ع) ‌به‌ دعا نمودن ‌از‌ براى اهل توحيد ‌از‌ مردان ‌و‌ زنان زيرا ‌كه‌ دعا نمودن ‌از‌ براى ايشان ‌از‌ حقوق ايشان است، ‌و‌ نيز حضرت صادق (ع) روايت نمايد ‌از‌ جد بزرگوار خود رسول خدا (ص) ‌كه‌ ‌آن‌ بزرگوار فرمود: نيست مومنى ‌كه‌ دعا نمايد ‌از‌ براى مومنين ‌و‌ مومنات مگر اينكه خداى عزوجل ‌رد‌ نمايد ‌بر‌ ‌او‌ مثل آنچه دعا نموده است ‌به‌ ‌آن‌ ‌از‌ ‌هر‌ مومن ‌و‌ مومنه ‌كه‌ گذشته است ‌از‌ اول دنيا ‌تا‌ روز قيامت.  
بده ‌تو‌ ‌ما‌ ‌را‌ ‌در‌ دنيا حسنه ‌و‌ ‌در‌ آخرت حسنه ‌و‌ نگهدار ‌ما‌ ‌را‌ ‌از‌ عذاب آتش، حسنه دنيا خوبى خلق است ‌و‌ سعه ‌ى‌ معاش ‌و‌ حسنه آخرت رضوان است ‌و‌ بهشت ارزقنا الله حسنه الدنيا ‌و‌ الاخره ‌و‌ عاملنا بالفضل ‌و‌ الغنى ‌و‌ الميسره فانه اهل التقوى ‌و‌ اهل المغفره.  

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irchoob |

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه  دعاى چهل ‌و‌ چهارم (كه) در‌ حين داخل شدن ماه مبارك رمضان بايد خواند.
«الحمدلله الذى هدانا لحمده ‌و‌ جعلنا من‌ اهله». الهدايه هى الدلاله. يعنى: ثنا ‌و‌ ستايش مر خداى را‌ كه‌ به‌ فضل خود راه نمود ما‌ را‌ به‌ حمد ‌و‌ سپاس خود ‌و‌ گردانيد ما‌ را‌ از‌ اهل حمد. «لنكون لاحسانه من‌ الشاكرين، ‌و‌ ليجزينا على ذلك جزاء المحسنين». تا‌ باشيم مر نيكويى كردن او‌ ما‌ را‌ از‌ شكركنندگان، ‌و‌ تا‌ پاداش دهد ما‌ را‌ بر‌ اين حمدگزارى جزاى نيكوكاران.
«و الحمدلله الذى حبانا بدينه ‌و‌ اختصنا بملته». الحباء: العطيه. يقال: حباه كذا ‌و‌ بكذا، اذا اعطاه. ‌و‌ منه الحديث فى صلاه التسبيح: «الا امنحك؟! الا احبوك؟!» قاله ابن الاثير فى نهايته. ‌و‌ الدين هو الشريعه. ‌و‌ المله بمعناه، اى: ما‌ شرعه الله تعالى لعباده على لسان انبيائه. من: امللت الكتاب، اذا امليته. ‌و‌ قيل: الفرق بين المله ‌و‌ الدين ان‌ المله هو
المنزل من‌ الله الى انبيائه. ‌و‌ الدين هو العمل بذلك المنزل. يعنى حمد ‌و‌ سپاس مر خداى را، ‌آن خدايى كه‌ به‌ انعام خود بخشيد ما‌ را‌ دين ‌و‌ شريعت خود ‌و‌ مخصوص گردانيد ما‌ را‌ به‌ ملت ‌و‌ طريقه ‌ى‌ خود. «و سبلنا فى سبل احسانه لنسلكها بمنه الى رضوانه». «سبلنا»، اى: جعلنا ممن سير فى طريق احسانه. ‌و‌ السبل- بضمتين-: جمع السبيل، ‌و‌ هو الطريق. ‌و‌ هى مونثه لقوله تعالى: (قل هذه سبيلى). ‌و‌ قال الجوهرى: يجوز تذكيره ‌و‌ تانيثه. ‌و‌ قوله عليه السلام: «الى رضوانه» متعلق بمقدر. اى: منتهيا الى رضوانه. يعنى: گردانيد ما‌ را‌ از‌ كسانى كه‌ راه رونده باشيم در‌ راههاى احسان او‌ تا‌ آنكه راه رويم ‌آن راه را‌ به‌ منت ‌و‌ بخشش او‌ تا‌ برسيم به‌ سوى خشنودى او. «حمدا يتقبله منا، ‌و‌ يرضى به‌ عنا». منصوب على المصدريه. يعنى: ستايش مى كنيم خداى را‌ ستايشى كه‌ درپذيرد از‌ ما‌ ‌و‌ خشنود گردد به‌ ‌آن حمد از‌ ما.
«و الحمدلله الذى جعل من‌ تلك السبل شهره شهر رمضان». لعل اضافه الشهر الى الله تعالى لمزيد الاختصاص المفهوم مما نطق به‌ الحديث القدسى الذى رواه العامه ‌و‌ الخاصه ان‌ الله تعالى يقول: (ان الصوم لى ‌و‌ انا اجزى به.) ‌و‌ الرمضان مصدر رمض، اذا احترق من‌ الرمضاء، ‌و‌ هى شده الحر فاضيف اليه
الشهر ‌و‌ جعل المركب علما ‌و‌ منع الصرف للتعريف ‌و‌ الالف ‌و‌ النون. فان قلت: فاذا كانت التسميه واقعه مع المضاف اليه جميعا، فما وجه ما‌ جاء فى الحديث من‌ نحو قوله صلى الله عليه ‌و‌ آله: «من صام رمضان ايمانا ‌و‌ احتسابا»، «من ادرك رمضان»؟ قلت: هو من‌ باب الحذف، لا‌ من‌ الالتباس. فان قلت: لم سمى شهر رمضان؟ قلت: الصوم فيه عباده قديمه. فكانهم سموه بذلك لارتماضهم فيه من‌ حر الجوع ‌و‌ مقاساه شدته. ‌و‌ قيل: لما نقلوا اسماء الشهور عن اللغه القديمه سموها بالازمنه التى وقعت فيها، فوافق هذا الشهر ايام رمض الحر. يعنى: سپاس ‌و‌ ستايش مر خداى را‌ كه‌ گردانيد از‌ جمله راههايى كه‌ مى كشاند ما‌ را‌ به‌ خشنودى خود ماهى كه‌ منسوب ساخته به‌ ذات مقدس خود- چه، تعبير كرده مى شود از‌ ‌آن به‌ شهر الله- كه‌ مسمى شده به‌ شهر رمضان. ‌و‌ سبب تسميه ‌ى‌ اين ماه به‌ اين نام ‌آن است كه‌ چون صوم عبادتى است قديمه ‌و‌ هيچ امت از‌ ربقه ‌ى‌ اين عبادت آزاد نبوده اند ‌و‌ سوخته شدندى جگرهاى ايشان از‌ حرارت گرسنگى در‌ اين ماه، لهذا اين ماه را‌ ماه رمضان نام كردند. ‌و‌ بعضى گفته اند در‌ سبب تسميه كه‌ در‌ هنگامى كه‌ نقل اسماء شهور را‌ از‌ زبان قديم به‌ لغت عرب مى كردند، نام مى كردند شهور را‌ به‌ زمانى كه‌ واقع بودند
اين شهور در‌ ‌آن زمان. ‌و‌ اين شهر موافق افتاد در‌ ايام گرمى حرارت، لهذا شهر رمضان نام كردند. «شهر الصيام، ‌و‌ شهر الاسلام، ‌و‌ شهر الطهور، ‌و‌ شهر التمحيص». اضافه الشهر الى الصيام اضافه السبب الى المسبب، كما اضافه الشهر الى الطهور بالضم على المصدر. ‌و‌ اما اذا قرى بالفتح على المبالغه او‌ بمعنى ما‌ به‌ الطهور من‌ ادناس الذنوب- كالوضوء بالفتح للوضوء بالضم- فالاضافه بيانيه. ‌و‌ التمحيص: التطهير ‌و‌ التصفيه من‌ الذنوب. يعنى: ‌و‌ اين ماه ماه روزه داشتن است- كه‌ ‌آن بازداشتن نفس است در‌ روز از‌ مفطرات با‌ نيت- ‌و‌ ماه اسلام ‌و‌ انقياد است ‌و‌ ماه پاك سازنده است- صائمان را‌ پاك مى سازند از‌ لوث گناه- ‌و‌ ماه تمحيص ‌و‌ صاف كننده ‌ى‌ مردمان است از‌ گناهان. پس‌ به‌ منزله ‌ى‌ تاكيد باشد مر اول را. «و شهر القيام الذى انزل فيه القرآن هدى للناس ‌و‌ بينات من‌ الهدى ‌و‌ الفرقان». يعنى: «و ماه قيام ‌و‌ برخاستن به‌ نماز است». چه در‌ آثار معتبره روايت شده كه: «و من‌ تطوع فيه بصلاه، كتب الله له براءه من‌ النار. ‌و‌ من‌ ادى فيه فرضا، كان له ثواب من‌ ادى سبعين فريضه فيما سواه من‌ الشهور». يعنى: هر‌ كه‌ در‌ اين ماه نماز سنتى به‌ جا آورد، نوشته شود از‌ براى او‌ برات بيزارى از‌ آتش دوزخ. ‌و‌ هر‌ كه‌ نماز واجبى به‌ جا آورد، مر او‌ را‌ ثواب ‌آن
كسى باشد كه‌ هفتاد فريضه به‌ جاى آورده در‌ غير اين ماه. «آنچنان ماهى كه‌ فروفرستاده شده در‌ ‌آن قرآن». يعنى ابتداى نزول در‌ ‌آن بوده. يا‌ تمام قرآن در‌ ماه رمضان از‌ لوح محفوظ به‌ آسمان دنيا فرود آمده ‌و‌ از‌ آنجا آيه آيه يا‌ سوره سوره، بر‌ وفق مصالح بندگان، نازل شده. «در حالتى كه‌ راه نماينده است مر مردمان را‌ ‌و‌ دلالتهاى روشن است» از‌ حلال ‌و‌ حرام ‌و‌ از‌ حدود ‌و‌ احكام. «و جدا كننده است ميان حق ‌و‌ باطل».
«فابان فضيلته على سائر الشهور بما جعل له من‌ الحرمات الموفوره ‌و‌ الفضائل المشهوره». ابان، اى: اظهر. يتعدى ‌و‌ يلزم. ‌و‌ الحرمات: جمع حرمه- كظلمه ‌و‌ ظلمات- ‌و‌ هى الامور المحترمه العظيمه التى لا‌ يحل هتكها. ‌و‌ الموفوره، اى: الكامله. من‌ وفره غيره. يعنى: پس‌ ظاهر ساخت فضيلت اين ماه را‌ بر‌ باقى ماههاى ديگر به‌ سبب آنچه گردانيده از‌ براى او‌ از‌ حرمتهاى تمام ‌و‌ فضيلتهاى روشن. «فحرم فيه ما‌ احل فى غيره اعظاما ‌و‌ حجر فيه المطاعم ‌و‌ المشارب اكراما». حجر، اى: منع. بيان حرمات ‌و‌ فضايل مى كند. يعنى: پس‌ حرام كرد در‌ اين ماه آنچه حلال كرده بود در‌ غير اين ماه از‌ جهت بزرگ داشتن آن. ‌و‌ منع كرد در‌ اين ماه از‌
تناول خوردنيها ‌و‌ آشاميدنيها از‌ جهت گرامى داشتن آن. «و جعل له وقتا بينا لا‌ يجيز- جل ‌و‌ عز- ان‌ يقدم قبله ‌و‌ لا‌ يقبل ان‌ يوخر عنه». «لا يقبل» بالرفع عطف على «لا يجيز». ‌و‌ ما‌ فى بعض النسخ من‌ نصبه، فلا ادرى وجهه. (يعنى:) ‌و‌ گردانيد از‌ براى ‌آن وقتى روشن كه‌ دستورى نمى دهد خداى عز ‌و‌ جل كه‌ پيش دارند ‌آن را‌ پيش از‌ آمدن ‌آن ‌و‌ در‌ نمى پذيرد كه‌ تاخير نمايند ‌آن را‌ از‌ وقت خود.
«ثم فضل ليله واحده من‌ لياليه على ليالى الف شهر ‌و‌ سماها ليله القدر». پس‌ افزونى داد يك شبى از‌ شبهاى ‌آن را‌ بر‌ شبهاى هزار ماه ‌و‌ نام نهاد اين شب را‌ شب قدر- يعنى شب با‌ عزت ‌و‌ شرف كه‌ هر‌ كه‌ در‌ او‌ طاعت كند عزيز ‌و‌ صاحب قدر گردد، يا‌ عملى كه‌ در‌ او‌ واقع شود نزديك خداى تعالى باقدر بود، يا‌ به‌ معنى تنگى است كه‌ زمين در‌ ‌آن شب بر‌ ملائكه تنگ شود از‌ بسيارى ايشان كه‌ به‌ زمين آيند. ‌و‌ ما‌ به‌ تفصيل در‌ ديباچه ‌ى‌ اين كتاب تحقيق ‌آن ‌و‌ اقوالى كه‌ در‌ تعيين ‌آن مذكور شده ايراد نموده ايم، لهذا به‌ تكرار ‌آن اطناب نمى نمايد. «تنزل الملائكه ‌و‌ الروح فيها باذن ربهم من‌ كل‌ امر». فرود آيند فرشتگان به‌ زمين- يا‌ به‌ آسمان دنيا- ‌و‌ جبرئيل با‌ ايشان در‌
اين شب- ‌و‌ قولى ‌آن است كه‌ با‌ ملائكه فرود آيد ملكى عظيم كه‌ روح نام اوست، يا‌ صنفى از‌ ايشان كه‌ روح گويند- به‌ اذن آفريدگار ايشان از‌ هر‌ كار بزرگ- كه‌ حق سبحانه ‌و‌ تعالى قضا فرموده از‌ خير ‌و‌ بركت. «سلام دائم البركه الى طلوع الفجر على من‌ يشاء من‌ عباده بما احكم من‌ قضائه». يعنى: سلامتى است از‌ آفات در‌ ‌آن شب دائم البركه تا‌ دميدن سفيده ‌ى‌ صبح بر‌ ‌آن كس كه‌ مى خواهد از‌ بندگان خود به‌ آنچه محكم كرده از‌ قضاى مبرم خود.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ الهمنا معرفه فضله ‌و‌ اجلال حرمته». بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ ملهم گردان ما‌ را‌ به‌ شناختن فضل اين ماه ‌و‌ بزرگ داشتن حرمت اين ماه. «و التحفظ مما حظرت فيه». بالحاء المهمله ‌و‌ الظاء المعجمه اى: حرمت. (يعنى:) ‌و‌ نگاه داشتن خود را‌ از‌ آنچه حرام كرده اى در‌ اين ماه. «و اعنا على صيامه بكف الجوارح عن معاصيك ‌و‌ استعمالها فيه بما يرضيك». ‌و‌ اعانت ‌و‌ يارى ده‌ ما‌ را‌ به‌ روزه داشتن اين ماه به‌ بازداشتن اعضاى ما‌ از‌ نافرمانى تو‌ ‌و‌ به‌ كار داشتن اعضا را‌ در‌ اين ماه به‌ آنچه خشنود گرداند تو‌ را‌ . «حتى لا‌ نصغى باسماعنا الى لغو».
يقال: صغى اليه- بالصاد المهمله ‌و‌ الغين المعجمه-: مال بسمعه نحوه. ‌و‌ اللغو: كل‌ ما‌ لا‌ يجوز ‌و‌ ينبغى ان‌ يلغى من‌ القول ‌و‌ الفعل. يعنى: تا‌ آنكه گوش نيندازيم به‌ گوشهاى خود به‌ شنودن سخنان هرزه ‌و‌ باطل ‌و‌ بيهوده. «و لا‌ نسرع بابصارنا الى لهو». يقال: لهوت بالشى ء الهو لهوا، اذا لعبت به. ‌و‌ فى بعض النسخ مكان «لا نسرع»، «لا نسرح»- بالحاء المهمله- ‌و‌ «فى لهو» مكان «الى لهو». (يعنى:) ‌و‌ اسراع ‌و‌ شتاب ننماييم- يا: سر‌ ندهيم- به‌ چشمهاى خود به‌ ديدن بازى.
«و حتى لا‌ نبسط ايدينا الى محظور». ‌و‌ تا‌ آنكه نگشاييم دستهاى خود را‌ به‌ حرام. «و لا‌ نخطو باقدامنا الى محجور». «نخطو» بالخاء المعجمه ‌و‌ الطاء المهمله من‌ الخطوه. (يعنى:) ‌و‌ گام ننهيم به‌ پاهاى خود به‌ آنچه منع كرده ‌و‌ بازداشته اى. «و حتى لا‌ تعى بطوننا الا ما‌ احللت». يقال: وعاه، اى: حفظه. اى: لا‌ تعى بطوننا شيئا الا ما‌ احللت. فالاستثناء مفرغ. ‌و‌ نگاه ندارد ‌و‌ جاى ندهد شكمهاى ما‌ چيزى را‌ الا آنچه تو‌ حلال كرده اى. «و لا‌ تنطق السنتنا الا بما مثلت». اى: صورت له مثاله بالكتابه. يقال: مثله تمثيلا: صوره له حتى كانه ينظر
اليه. ‌و‌ المراد هنا القرآن. يعنى: ‌و‌ گويا نشود زبانهاى ما‌ الا به‌ آنچه تصوير كرده اى ‌و‌ صورت ‌آن را‌ وانموده اى- يعنى قرآن مجيد. «و لا‌ نتكلف الا ما‌ يدنى من‌ ثوابك». «يدنى» فعل مضارع من‌ باب الافعال من‌ الدنو. (يعنى:) ‌و‌ رنج نكشيم چيزى را‌ الا آنچه نزديك گرداند ما‌ را‌ به‌ ثواب تو. «و لا‌ نتعاطى الا الذى يقى عن عقابك». يقال: تعاطاه: تناوله. ‌و‌ فلان يتعاطى كذا، اى: يخوض فيه. قاله الجوهرى فى الصحاح. ‌و‌ «يقى» فعل مضارع من‌ وقى يقى، من‌ الوقايه ‌و‌ الحفظ. اى: ‌و‌ لا‌ نتناول شيئا. (يعنى:) ‌و‌ فرانگيريم ‌و‌ خوض ننماييم در‌ چيزى مگر آنچه نگاه دارد ما‌ را‌ از‌ عقاب تو. «ثم خلص ذلك كله من‌ رئاه المرائين، ‌و‌ سمعه المسمعين، حتى لا‌ نشرك فيه احدا دونك، ‌و‌ لا‌ نبغى فيه مرادا سواك». روى سواك مثلثه السين. (يعنى:) پس‌ خالص گردان اين همه افعال ‌و‌ اعمال ما‌ را‌ از‌ اين كه‌ براى روى مردم بينندگان ‌و‌ براى شنودن شنوندگان باشد تا‌ شريك نسازيم در‌ اين عملهاى خود هيچ كس را‌ غير تو‌ ‌و‌ طلب نكنيم در‌ اين اعمال ‌و‌ افعال خواسته شده اى را‌ سواى تو.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ قفنا فيه على مواقيت الصلوات الخمس بحدودها التى حددت، ‌و‌ فروضها التى فرضت، ‌و‌ وظائفها التى وظفت، ‌و‌ اوقاتها التى وقت». قوله عليه السلام، «و قفنا»، اى: اجعلنا واقفين ‌و‌ ثابتين فيه، اى: فى هذا الشهر. المواقيت: جمع الميقات، ‌و‌ هو الوقت المضروب للفعل. ‌و‌ الحد فى الاصل: المنع. ‌و‌ حدود الصلاه: واجباتها ‌و‌ نوافلها، لما روى عن الامام الصادق ابى عبدالله جعفر بن‌ محمد عليه السلام ان‌ للصلاه اربعه آلاف حد. ‌و‌ يقال لها حدود لانها مانعه عن التخطى الى ما‌ وراءها. ‌و‌ «حددت» بالتشديد. ‌و‌ روى بالتخفيف ايضا. اى: بينت حدودها. ‌و‌ «وقت»، اى: بينت وقتها. يعنى: بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ بگردان ما‌ را‌ ثابت ‌و‌ راسخ در‌ اين ماه بر‌ تعهد نمودن اوقات نماز پنجگانه به‌ ‌آن حدودى كه‌ تعيين كرده اى از‌ واجبيها ‌و‌ سنتيهاى ‌آن ‌و‌ فريضه هايى كه‌ فرض كرده اى ‌و‌ وظايفى كه‌ مقدر ساخته اى ‌و‌ وقتهايى كه‌ تعيين ‌و‌ توقيت ‌آن نموده اى.
«و انزلنا فيه منزله المصيبين لمنازلها، الحافظين لاركانها المودين لها فى اوقاتها». ‌و‌ فرودآر ما‌ را‌ در‌ اين ماه- ‌و‌ در‌ بعضى نسخ «فيها» است، يعنى: در‌ اين اوقات- جايگاه آنان كه‌ دريافته اند منازل ‌و‌ فروآمد نگاههاى صلوات
خمس را، نگاه دارندگانند اركان ‌آن را- يعنى نهايت اهتمام دارند به‌ شان آنها- ‌و‌ ادا كننده اند آنها را‌ در‌ اوقات معينه ‌ى‌ آنها ‌و‌ فوت ناكردن آنها. «على ما‌ سنه عبدك ‌و‌ رسولك- صلواتك عليه ‌و‌ آله- فى ركوعها ‌و‌ سجودها ‌و‌ جميع فواضلها على اتم الطهور ‌و‌ اسبغه، ‌و‌ ابين الخشوع ‌و‌ ابلغه». قوله عليه السلام: «على ما‌ سنه»، اى: على وجه جعله سنه ‌و‌ طريقه. ‌و‌ «الطهور» بفتح الطاء ‌و‌ ضمها كلاهما مرويان فى هذا المقام. ‌و‌ كلاهما مصدر. قال المطرزى فى المغرب: ‌و‌ طهور- بالفتح- مصدر بمعنى التطهر. يقال: تطهرت طهورا حسنا. ‌و‌ منه: «مفتاح الصلاه الطهور». ‌و‌ اما بالضم فظاهر، كالدخول. ‌و‌ «اسبغه»، اى: اتمه. ‌و‌ الخشوع: التذلل ‌و‌ الخوف. روى الشيخ الجليل ابوعلى الطبرسى فى كتاب مجمع البيان عن النبى صلى الله عليه ‌و‌ آله انه راى رجلا عبث بلحيته فى صلاته فقال: «اما انه لو‌ خشع قلبه، لخشعت جوارحه». ‌و‌ فى هذا دلاله على ان‌ الخشوع فى الصلاه يكون بالقلب ‌و‌ بالجوارح. فاما بالقلب، فهو ان‌ يفرغ قلبه بجمع الهمه لها ‌و‌ الاعراض عما سواها فلا يكون فيه غير العباده ‌و‌ المعبود. ‌و‌ اما
بالجوارح، فهو غض البصر ‌و‌ الاقبال عليها ‌و‌ ترك الالتفات ‌و‌ العبث. ‌و‌ «ابلغه» لان ابلغ الخشوع بالقلب ‌و‌ الجوارح. يعنى: به‌ جا آورنده صلوات خمس را‌ بر‌ نهجى كه‌ طريقه ساخته ‌و‌ به‌ جاى آورده بنده ‌ى‌ تو‌ ‌و‌ فرستاده ‌ى‌ تو‌ به‌ خلقان خود محمد- صلوات ‌و‌ رحمات تو‌ بر‌ او‌ ‌و‌ بر‌ آل‌ او‌ باد- در‌ ركوع ‌آن ‌و‌ سجود ‌آن ‌و‌ جمله فضايل ‌و‌ زيادتيهاى آن، بر‌ تمامترين طهارتى ‌و‌ كاملترين ‌آن ‌و‌ بر‌ ظاهرترين خشوع ‌و‌ بليغترين آن. يعنى خشوعى كه‌ از‌ روى دل ‌و‌ اعضا ‌و‌ جوارح باشد به‌ حيثيتى كه‌ معرض باشد از‌ التفات نمودن به‌ ماسواى نماز ‌و‌ معبود خود ‌و‌ چشم را‌ فروخواباند ‌و‌ از‌ هر‌ چه غير نماز ‌و‌ فرايض ‌و‌ نوافل ‌آن باشد به‌ خاطر نگذراند.
«و وفقنا فيه لان نصل ارحامنا بالبر ‌و‌ الصله، ‌و‌ ان‌ نتعاهد جيراننا بالافضال ‌و‌ العطيه». ‌و‌ در‌ بعضى نسخ به‌ جاى «نصل»، «نبل» است. ‌و‌ فى الحديث: «بلوا ارحامكم ‌و‌ لو‌ بالسلام». ‌و‌ الصله: العطاء. (يعنى:) ‌و‌ توفيق رفيق ما‌ گردان در‌ اين ماه تا‌ آنكه بپيونديم به‌ خويشان خود به‌ نيكويى نمودن ‌و‌ بخشش كردن ‌و‌ رعايت نمودن آنچه مقتضاى قرابت ‌و‌ خويشاوندى بوده باشد، از‌ ايصال خير ‌و‌ انواع فوايد ‌و‌ صيانت از‌ وصول مكاره ‌و‌ شدايد ‌و‌ تعهد ‌و‌ حفظ حال همسايگان خود نماييم به‌ نيكويى كردن ‌و‌ چيزى دادن. در‌ احاديث نبوى وارد است كه: «ما زال جبرئيل يوصينى بالجار حتى ظننت
انه سيورثه». ‌و‌ از‌ جمله ‌ى‌ افضال ابتدا نمودن است به‌ سلام در‌ حين ملاقات همسايگان ‌و‌ عيادت نمودن در‌ حال مرض ‌و‌ تهنيت كردن در‌ حال فرح ‌و‌ به‌ تعزيت رفتن در‌ حال وقوع مصيبتى ‌و‌ غير ‌آن از‌ محاسن اخلاق. «و ان‌ نخلص اموالنا من‌ التبعات، ‌و‌ ان‌ نطهرها باخراج الزكوات». يعنى: ‌و‌ توفيق ده‌ ما‌ را‌ كه‌ خالص گردانيم مالهاى خود را‌ از‌ حقوق مردم كه‌ همواره پيروى ‌آن مى نمايند ‌و‌ طلب ‌آن مى كنند- ‌و‌ در‌ نسخه ‌ى‌ شيخ كفعمى به‌ جاى «تبعات»، «شبهات» است. يعنى: خالص گردانيم مال خود را‌ از‌ شبهه ها- ‌و‌ پاك گردانيم مالهاى خود را‌ به‌ بيرون كردن زكاتهاى آن. چه، در‌ احاديث ائمه ‌ى‌ طاهرين وارد است كه: «ملعون كل‌ مال لا‌ يزكى». اى: بعد عن الخير ‌و‌ البركه، او: ملعون صاحبه- على حذف المضاف. يعنى: از‌ خير ‌و‌ بركت دور است هر‌ مالى كه‌ زكات ‌آن داده نشود، يا‌ ملعون است صاحب ‌آن مال. «و ان‌ نراجع من‌ هاجرنا». اى: نصل من‌ قطعنا. ‌و‌ المهاجره خلاف المواصله. (يعنى:) ‌و‌ اينكه بازگرديم ‌و‌ بپيونديم آنكه ببريد از‌ ما. «و ان‌ ننصف من‌ ظلمنا، ‌و‌ ان‌ نسالم من‌ عادانا». انصف الرجل: عدل. ‌و‌ منه الانصاف، لانه يسويه. ‌و‌ منه: «و ينبغى للقاضى ان‌
ينصف الخصمين فى مجلسه». اى: يسوى بينهما عنده. ‌و‌ المسالمه: المصالحه. ‌و‌ التسالم: التصالح. يعنى: ‌و‌ انصاف ‌و‌ عدل ورزيم ‌آن كسى را‌ كه‌ بيداد كرده ما‌ را، ‌و‌ صلح كنيم با‌ كسى كه‌ دشمنى نموده با‌ ما. «حاشا من‌ عودى فيك ‌و‌ لك، فانه العدو الذى لا‌ نواليه، ‌و‌ الحزب الذى لانصافيه». كلمه حاشا لها معنيان: التنزيه ‌و‌ الاستثناء. ‌و‌ المراد هنا الاستثناء. ‌و‌ الحزب- بالحاء المهمله ثم بالزاى-: الطائفه. ‌و‌ روى بالراء بمعنى العدو. يقال: انا حرب لمن حاربنى، اى: عدو لمن عادانى. ‌و‌ هو صفه مشبهه مثل صعب. ‌و‌ بالزاى اولى. لانه تاسيس ‌و‌ التاسيس اولى من‌ التاكيد. ‌و‌ بالمعجمه قرا ابن السكون. ‌و‌ بالمهمله قرا الشيخ ابن ادريس. يعنى: مگر ‌آن دشمنى كه‌ دشمنى ‌و‌ معادات با‌ او‌ به‌ سبب حق تو‌ باشد، كه‌ ‌آن دشمنى را‌ با‌ او‌ صلح نكنيم ‌و‌ طايفه ‌و‌ گروهى كه‌ مصافات نكنيم ايشان را‌ يا‌ دشمنى كه‌ صاف نشويم او‌ را‌ ‌و‌ دوستى خالص نكنيم با‌ او.
«و ان‌ نتقرب اليك فيه من‌ الاعمال الزاكيه بما تطهرنا به‌ من‌ الذنوب». ‌و‌ توفيق ده‌ ما‌ را‌ به‌ اينكه نزديكى جوييم به‌ سوى تو‌ در‌ اين ماه از‌ كردارهاى پاك سازنده به‌ آنچه پاك سازى تو‌ ما‌ را‌ به‌ سبب ‌آن اعمال از‌ گناهان. «و تعصمنا فيه مما نستانف من‌ العيوب».
و نگاهدارى تو‌ ما‌ را‌ در‌ اين ماه از‌ آنچه از‌ سر‌ نو ارتكاب نماييم از‌ عيبها. «حتى لا‌ يورد عليك احد من‌ ملائكتك الا دون ما‌ نورد من‌ ابواب الطاعه لك ‌و‌ انواع القربه اليك». تا‌ اينكه وارد نشود بر‌ تو‌ هيچ فرشته اى از‌ فرشتگان تو‌ مگر آنكه عمل او‌ كمتر باشد از‌ آنچه ما‌ ايراد كنيم از‌ فتح ابواب طاعات ‌و‌ انواع قربتها به‌ سوى تو.
«اللهم انى اسالك بحق هذا الشهر ‌و‌ بحق من‌ تعبد لك فيه من‌ ابتدائه الى وقت فنائه من‌ ملك قربته، او‌ نبى ارسلته، او‌ عبد صالح اختصصته، ان‌ تصلى على محمد ‌و‌ آله». بار خدايا، به‌ درستى كه‌ در‌ مى خواهم از‌ تو‌ به‌ حق اين ماه مبارك، ‌و‌ به‌ حق ‌آن كه‌ عبادت كرد تو‌ را‌ در‌ اين ماه از‌ ابتداى ‌آن تا‌ زمان آخر شدن آن، از‌ فرشته اى كه‌ نزديكى داده اى او‌ را‌ به‌ جناب خود، يا‌ پيغمبرى كه‌ فرستاده اى او‌ را، يا‌ بنده ‌ى‌ صالحى كه‌ مخصوص گردانيده اى او‌ را‌ به‌ مكرمتى، اينكه رحمت كنى بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. «و اهلنا فيه لما وعدت اولياءك من‌ كرامتك». «اهلنا»- بتشديد الهاء- بمعنى اجعلنا اهلا لما وعدتهم فيه. يعنى: ‌و‌ بگردان ما‌ را‌ سزاوار ‌و‌ اهل آنچه وعده كرده اى دوستان خود را‌ از‌ كرامت خود. «و اوجب لنا فيه ما‌ اوجبت لاهل المبالغه فى طاعتك». ‌و‌ واجب گردان از‌ براى ما‌ در‌ اين ماه آنچه واجب كرده اى آنان را‌ كه‌ مبالغه نموده اند ‌و‌ كوشش نموده اند در‌ فرمانبردارى تو.
«و اجعلنا فى نظم من‌ استحق الرفيع الاعلى برحمتك». ‌و‌ بگردان ما‌ را‌ در‌ رشته ‌ى‌ آنانى كه‌ سزاوار شده اند جاى رفيع بلند تو‌ را‌ از‌ بهشت- كه‌ ‌آن فردوس اعلاست- به‌ رحمت تو.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ جنبنا الالحاد فى توحيدك». الحد فى دين الله، اى: مال عنه. ‌و‌ الحد: ظلم. قاله الجوهرى. ‌و‌ قوله تعالى: (الذين يلحدون فى اسمائه) اى: يميلون صفاته الى غير ما‌ وصف به‌ نفسه فيدعون له الشريك ‌و‌ الصاحبه ‌و‌ الولد. ‌و‌ اصله فى قوله تعالى: (و من‌ يرد فيه بالحاد بظلم)، اى: الحادا بظلم، ‌و‌ الباء زائده. يعنى: بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ دور گردان ما‌ را‌ از‌ ميل كردن ‌و‌ از‌ حق برگشتن در‌ يكى دانستن تو. «و التقصير فى تمجيدك». ‌و‌ كوتاهى نمودن در‌ بزرگ داشتن تو. «و الشك فى دينك». ‌و‌ شك داشتن در‌ دين تو- كه‌ دين اسلام است. «و العمى عن سبيلك». ‌و‌ كورى ‌و‌ گمراهى نمودن از‌ جاده ‌ى‌ مستقيم راه راست تو. «و الاغفال لحرمتك». الظاهر ان‌ اللام فى قوله عليه السلام: «لحرمتك» بمعنى عن، كما فى قوله تعالى: (قال الذين كفروا للذين آمنوا لو‌ كان خيرا ما‌ سبقونا اليه).
يعنى: ‌و‌ غفلت ورزيدن از‌ حرمت تو- يعنى امورى كه‌ نزد خداى تعالى محترم باشد ‌و‌ جايز نباشد هتك او، از‌ اوامر ‌و‌ نواهى ‌و‌ تكاليف شرعيه. «و الانخداع لعدوك الشيطان الرجيم». اللام فى قوله عليه السلام:«لعدوك» بمعنى من، كما فى قوله: سمعت له صراخا. اى: من‌ عدوك. يعنى: ‌و‌ فريفته شدن از‌ دشمن تو‌ كه‌ ‌آن شيطان رانده شده از‌ رحمت تو‌ است.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ اذا كان لك فى كل‌ ليله من‌ ليالى شهرنا هذا رقاب يعتقها عفوك، او‌ يهبها صفحك، فاجعل رقابنا من‌ تلك الرقاب. ‌و‌ اجعلنا لشهرنا من‌ خير اهل ‌و‌ اصحاب». قوله عليه السلام: «يعتقها» يعتق على وزن يكرم ‌و‌ يضرب كلاهما مرويان فى هذا المقام. ‌و‌ الصفح: التجاوز عن الذنب. يعنى: اى خداوند من، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ هر‌ گاه باشد مر تو‌ را‌ در‌ هر‌ شبى از‌ شبهاى اين ماه گردنها كه‌ آزاد كند آنها را‌ از‌ عذاب دوزخ عفو ‌و‌ درگذشتن تو، ‌و‌ ببخشد آنها را‌ فروگذاشتن تو، پس‌ بگردان گردنهاى ما‌ را‌ از‌ ‌آن جمله. ‌و‌ بگردان ما‌ را‌ در‌ اين ماهى كه‌ در‌ اوييم از‌ بهترين اهل ‌و‌ اصحابى كه‌ در‌ اويند از‌ حيث طاعات ‌و‌ عبادات.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ امحق ذنوبنا مع امحاق هلاله». امحق، اى: ابطل ‌و‌ امح. يقال: محقه يمحقه، اى: ابطله ‌و‌ محاه. ‌و‌ بابه منع.
و الامحاق- بتشديد الميم- اصله اما انمحاق او‌ امتحاق، على الانفعال او‌ الافتعال، على مطاوع محقه يمحقه محقا فانمحق. فابدلت النون او‌ التاء ميما ‌و‌ ادغمت احدى الميمين فى الاخرى، كالامحاء انفعال او‌ افتعال على مطاوع محاه يمحوه محوا فانمحى او‌ امتحى. ‌و‌ من‌ هذا الباب الادفان. فانه اما افتعال او‌ انفعال من‌ الدفن. ‌و‌ ذلك ان‌ يروغ العبد من‌ مولاه اليوم ‌و‌ اليومين ‌و‌ لا‌ يغيب عن المصر كانه يدفن نفسه فى ابيات المصر خوفا من‌ عقوبه ذنب فعله. ‌و‌ عبد دفون، عادته ذلك. للفقهاء ابحاث فى ان‌ الادفان هل‌ هو عيب كالاباق او‌ لا. قال المطرزى فى كتابه المغرب: ‌و‌ انكر شريح كان لا‌ يرد العبد من‌ الادفان ‌و‌ يرد من‌ الاباق. يعنى: اى خداوند من، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ محو ساز گناهان ما‌ را‌ با‌ كاستن اين شهر. «و اسلخ عنا تبعاتنا مع انسلاخ ايامه حتى ينقضى عنا ‌و‌ قد صفيتنا فيه من‌ الخطيئات ‌و‌ اخلصتنا فيه من‌ السيئات». سلخت جلد الشاه اسلخ ‌و‌ اسلخ سلخا. ‌و‌ المسلوخ: الشاه التى سلخ عنها الجلد. ‌و‌ سلخت المراه درعها نزعته. ‌و‌ قوله عليه السلام: «اخلصتنا فيه من‌ السيئات»، اى: صفيتنا. ‌و‌ الخلوص: الصفاء. يعنى: ‌و‌ بركن از‌ ما‌ گناهان ‌و‌ وبالهاى ما‌ را‌ با‌ گذشتن ‌و‌ آخر شدن روزهاى اين ماه، تا‌ آنكه منقضى شود ‌و‌ درگذرد از‌ ما‌ اين ماه در‌ حالتى كه‌ صاف ‌و‌ پاكيزه ساخته باشى ما‌ را‌ از‌ گناهان ‌و‌ خالص كرده باشى ما‌ را‌ در‌ اين ماه از‌ بديها.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله. ‌و‌ ان‌ ملنا فيه فعدلنا. ‌و‌ ان‌ زغنا فيه فقومنا».
الزيغ: الميل. ‌و‌ التقويم: التعديل. فالجمله الثانيه بمنزله التاكيد. ‌و‌ التكرير بمحض اختلاف اللفظ. يعنى: بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او. ‌و‌ اگر ميل كنيم در‌ اين ماه از‌ حق، پس‌ راست گردان ما‌ را‌ ‌و‌ مگذار كه‌ عدول كنيم از‌ حق. ‌و‌ اگر بگرديم در‌ او‌ از‌ حق، پس‌ تقويم كن ما‌ را. «و ان‌ اشتمل علينا عدوك الشيطان فاستنقذنا منه». ‌و‌ اگر احاطه كند ‌و‌ فروگيرد ما‌ را‌ دشمن تو، كه‌ شيطان است، پس‌ رهايى ‌و‌ خلاصى ده‌ ما‌ را‌ از‌ او.
«اللهم اشحنه بعبادتنا اياك». اشحنه، اى: املاه. ‌و‌ منه قوله تعالى:(فى الفلك المشحون»، اى: المملو. يعنى: بار خدايا، پر گردان ‌و‌ مملو ساز اين ماه را- كه‌ ماه رمضان است- به‌ عبادت ‌و‌ پرستش كردن ما‌ تو‌ را. «و زين اوقاته بطاعتنا لك». ‌و‌ آراسته گردان اوقات اين ماه را‌ به‌ طاعت ‌و‌ فرمانبردارى ما‌ تو‌ را. «و اعنا فى نهاره على صيامه، ‌و‌ فى ليله على الصلاه ‌و‌ التضرع اليك ‌و‌ الخشوع لك ‌و‌ الذله بين يديك، حتى لا‌ يشهد نهاره علينا بغفله، ‌و‌ لا‌ ليله بتفريط». التفريط: التقصير. يقال: فرط يفرط، اذا ضيع ‌و‌ قصر.
يعنى: بار خدايا، اعانت ‌و‌ مددكارى ده‌ ما‌ را‌ در‌ روز اين ماه به‌ روزه داشتن، ‌و‌ در‌ شب اين ماه بر‌ نماز گزاردن ‌و‌ زارى نمودن به‌ جناب تو‌ ‌و‌ فروتنى نمودن مر تو‌ را‌ ‌و‌ خوار ‌و‌ بيمقدار بودن در‌ برابر تو، تا‌ آنكه گواهى ندهد روز او‌ بر‌ ما‌ به‌ اينكه به‌ غفلت گذرانيدى اين ماه را‌ ‌و‌ نه شب او‌ به‌ تقصير ‌و‌ كوتاهى نمودن در‌ طاعت ‌و‌ فرمانبردارى تو.
«اللهم ‌و‌ اجعلنا فى سائر الشهور ‌و‌ الايام كذلك ما‌ عمرتنا». سائر الشهور، اى: باقيها. يعنى: بار خدايا، بگردان ما‌ را‌ در‌ باقى ماهها ‌و‌ روزها همچنين كه‌ در‌ اين ماه در‌ گذرانيديم- يعنى مزين گردان به‌ طاعت تو- چندانكه زندگانى داده اى ما‌ را. «و اجعلنا من‌ عبادك الصالحين، الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون». الفردوس: البستان بلغه الروم. ‌و‌ قيل: هو البستان الجامع لانواع الشجر ‌و‌ الثمر. ‌و‌ المراد هنا اعلى الجنه. «هم فيها خالدون»، اى: لا‌ يموتون ‌و‌ لا‌ يخرجون. يعنى: ‌و‌ بگردان ما‌ را‌ از‌ جمله ‌ى‌ بندگان شايسته كار، ‌آن كسانى كه‌ از‌ روى استحقاق ميراث برند فردوس را- كه‌ بلندترين درجات بهشت است- ‌و‌ باشند در‌ ‌آن جاويدان. «و الذين يوتون ما‌ آتوا ‌و‌ قلوبهم ‌و‌ جله انهم الى ربهم راجعون».
قوله عليه السلام: «يوتون ما‌ آتوا»، اى: يعطون ما‌ اعطوا من‌ الزكاه ‌و‌ الصدقات ‌و‌ اعمال البر. ‌و‌ الوجل: الخوف. ‌و‌ الانثى ‌و‌ جله لا‌ وجلى. قاله الهروى. يعنى: ‌و‌ بگردان ما‌ را‌ از‌ آنان كه‌ مى دهند آنچه مى دهند از‌ صدقات ‌و‌ زكات ‌و‌ توسل مى نمايند به‌ حضرت حق به‌ انواع خيرات ‌و‌ مبرات ‌و‌ دلهاى ايشان ترسان است- كه‌ ناگاه خير ايشان مردود گردد- ‌و‌ مى دانند ايشان كه‌ به‌ سوى پروردگار خود بازگردندگانند. «و من‌ الذين يسارعون فى الخيرات ‌و‌ هم لها سابقون». «يسارعون»، اى: يبادرون الى الاعمال الصالحه «و هم لها»، اى: اليها «سابقون»، كقوله تعالى: (لما نهوا)، اى: الى ما‌ نهوا. يعنى: ‌و‌ از‌ ‌آن كسانى كه‌ سبقت مى گيرند ‌و‌ مى شتابند در‌ طاعتها- يا: در‌ نيل خيرات دنيويه كه‌ بر‌ اعمال صالحه متفرع است- ‌و‌ ايشان به‌ سوى ‌آن خيرات پيشى گيرندگانند- يا: سابقند بر‌ همه ‌ى‌ مردمان به‌ وفور طاعت، يا‌ به‌ حصول ثواب، يا‌ به‌ دخول بهشت، على اختلاف التفاسير.
«اللهم صل على محمد ‌و‌ آله فى كل‌ وقت ‌و‌ على كل‌ حال، عدد ما‌ صليت على من‌ صليت عليه ‌و‌ اضعاف ذلك كله بالاضعاف التى لا‌ يحصيها غيرك». يعنى: بار خدايا، رحمت كن بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او‌ در‌ هر‌ وقتى از‌ اوقات ‌و‌ بر‌ هر‌ حالى از‌ حالات، به‌ شماره ‌ى‌ آنچه رحمت كرده اى بر‌ هر‌ كسى كه‌ رحمت
كرده اى بر‌ او‌ ‌و‌ مانندها ‌و‌ چند برابر ‌آن به‌ مانندهايى كه‌ شماره نتواند كرد ‌آن را‌ غير تو- يعنى رحمات غير متناهيه. «انك فعال لما تريد». زيرا كه‌ تو‌ كننده اى ‌و‌ به‌ فعل آورنده اى آنچه را‌ مى خواهى.

ترجمه فارسی صحیفه سجادیه

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irchoob |

متن عربی حکمت نهج البلاغه

وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: إِنَّ هذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ کَما تَمَلُّ الْأَبْدانُ، فَابْتَغُوا لَها ‏طَرائِفَ‏ ‏‏الْحِکْمَةِ‏.

ترجمه فارسی حکمت نهج البلاغه

ترجمه دشتی

و درود خدا بر او فرمود: همانا اين دلها همانند بدنها افسرده مي‏شوند، پس براي شادابي دلها، سخنان زيباي حکمت‏آميز را بجوييد.

ترجمه فیض الاسلام

امام عليه‏السلام (درباره به ستوده نيامدن از علم و دانش) فرموده است: اين دلها (از فکر و انديشه در يک موضوع) به ستوه آمده خسته مي‏شوند (به جهت يکنواخت بودن اجزاء آن با يکديگر) چنانکه بدنها و تن‏ها (از خوردن يک خورش و کار يکرنگ انجام دادن) به ستوه آمده خسته مي‏شوند، پس براي (رفع خستگي) آن دلها حکمتها و دانشهاي تازه و شگفت‏آور (که به آنها لذت و خوشي مي‏برند مانند سخنان گوناگون پيشوايان دين و دانشمندان) را بطلبيد (تا در کسب حکمت و به دست آوردن دانش کوشش داشته خسته نشويد).

ترجمه سید جعفر شهیدی

(و فرمود:) اين دلها همچون تن‏ها به ستوه آيد، پس براي آسايش آن سخنان گزيده حکمت را بجوئيد از هر جا که بايد!



ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irchoob |

ترجمه فارسی نهج البلاغه به يارانش وقت جنگ
امام عليه‏السلام هنگام جنگ (درباره زد و خورد با دشمن) به ياران خود مي‏فرمود: گريزي که در پي آن بازگشت، و شکستي که بعد از آن هجوم و حمله بد دشمن است بر شما ناگوار نباشد (ننگ ندانيد، چنانکه اعراب تصور مي‏کنند، زيرا بسا مصلحت در گريز است تا دشمنان سنگرهايشان رها کرده پيش آيند و شما از پشت سر حمله نموده و آنها را محاصره نمائيد، يا آنکه اگر بر اثر هجوم دشمن گريختيد نوميد نشويد، بلکه سبب شکست خود را تدارک کرده باز گرديد) و حقوق شمشيرها را بپردازيد (با دلاوري شمشير بر دشمن فرود آوريد) و پهلوها ي آنها را بر زمين برسانيد (آنان را به خاک افکنده نابود سازيد) و به نيزه افکندني که به اندرون دشمن کارگر شده و به شمشير زدن استوار خود را وادار ساخته بسيار کوشش داشته باشيد، و آوازها را بميرانيد (اضطراب و نگراني به خود راه نداده با دل آرام رو به دشمن آوريد) زيرا آن بيشتر ترس و نگراني را دور مي‏کند، سوگند به آنکه دانه را شکافت و انسان را آفريد (منافقين و دورويان مانند معاويه و عمرو ابن عاص و مروان و ديگران در باطن) اسلام نياورند، ولي از ترس زير بار رفتند (خود را مسلمان جلوه دادند) و کفر (شان) را پنهان داشتند، و هنگامي که براي آن ياري کنندگان يافتند آن را آشکار ساختند (پرچم مخالفت با دين و زد و خورد با ما را افراشتند). متن عربی نهج البلاغه ( وَ کانَ يَقُولُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) لِأَصْحابِهِ عِنْدَ الْحَرْبِ: ‏لا ‏تَشْتَدَّنّ‏ ‏عَلَيْکُمْ‏ ‏فَرَّةٌ ‏بَعْدَها ‏کَرَّةٌ، وَ لا جَوْلَةٌ بَعْدَها حَمْلَةٌ، وَ أَعْطُوا السُّيُوفَ حُقُوقَها، وَ ‏وَطِّنُوا ‏لِلْجُنُوبِ‏ مَصارِعَها، وَ ‏اذْمُرُوا أَنفُسَکُمْ عَلَى الطَّعْنِ ‏الدَّعْسِىّ‏، وَ الضَّرْبِ ‏الطَّلَحْفى‏، وَ ‏أَمِيتُوا ‏الْأَصْواتَ‏ فَإِنَّهُ أَطْرَدُ لِلْفَشَلِ، فَوَالَّذِى فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، ما أَسْلَمُوا، وَ لکِنِ اسْتَسْلَمُوا، وَأَسَرُّوا الْکُفْرَ، فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْواناً عَلَيْهِ أَظْهَرُوهُ!!

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irchoob |

ترجمه فارسی نهج البلاغه درباره يکي از حاکمان
خدايش پاداش دهاد، بدانچه آزموده شد و انجام داد. کجيها را راست کرد و بيماريها را به صلاح آورد، فتنه را پشت سر انداخت و سنت را بر پا ساخت، با دامن پاک درگذشت و با اندکي از آک. به خير آن رسيد و از شر آن رهيد، فرمان خدا را گزارد، و از او ترسيد چنانکه بايد، رفت و امت را واگذارد پراکنده که فراهم نيايد و نه گمراه در آن راه برد و نه يابنده راه با يقين به راهي که يافته بنگرد. متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ کَلامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: ) ‏لِلَّهِ‏ ‏‏بِلادُ‏ ‏فُلانٍ‏، ‏فَلَقَدْ ‏قَوَّمَ‏ ‏الْأَوَدَ، وَ داوَى ‏الْعَمَدَ، ‏وَ ‏اَقامَ‏ ‏السُّنَّةَ، ‏و ‏‏خَلَّفَ‏‏ ‏‏الْفِتْنَةَ‏، ذَهَبَ نَقِىَّ الثَّوْبِ، قَلِيلَ الْعَيْبِ، أَصابَ خَيْرَها، وَ سَبَقَ شَرَّها، أَدّى إِلَى اللَّهِ طاعَتَهُ وَ اتَّقاهُ بِحَقِّهِ، رَحَلَ وَ تَرَکَهُمْ فِى طُرُقٍ ‏مُتَشَعِّبَةٍ، لا يَهْتَدِى فِيهَا الضَّالُّ، وَ لا يَسْتَيْقِنُ الْمُهْتَدِى.

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irchoob |

ترجمه فارسی نهج البلاغه در خطاب به خوارج
از سخنان آن حضرت عليه‏السلام است ايضا درباره خوارج (چون عقيده و مذهب خوارج نهروان اين بود که هر که خطا کرده گناهي مرتکب شود کافر است، و گمان کردند که تن دادن به حکميت حکمين گناه است به اين جهت گفتند که اميرالمومنين عليه‏السلام، و اصحابش- العياذ بالله- کافر شده‏اند و آنجا را دارالکفر دانستند دست از اهل آن برنداشته هر چه توانستند اگر چه بچه يا از چهارپايان بود ميکشتند، پس امام عليه‏السلام براي ابطال گفتارشان ميفرمايد): اگر مخالفت شما (با من) براي اينست که گمان ميکنيد (در نصب حکمين و تن دادن به حکميت ايشان) خطا کرده و گمراه شده‏ام، پس چرا همه امت محمد، صلي الله عليه و اله، را به گمراهي من (به گمان خود) گمراه ميدانيد، و آنان را به خطاي من ميگيريد و به گناه من تکفيرشان مينمائيد؟ (به طوري که) شمشيرهاتان را که بر دوشهايتان است بر جاهاي سلامت و هم بر مواضع بيماري فرود مي‏آوريد (مقصر به گمان خود و بي‏تقصير هر دو ميکشيد) و کسي را که (به گمان شما) گناه کرده با کسي که گناهي مرتکب نشده خلط ميکنيد، و (همه را کافر مي‏پنداريد، در صورتيکه شرع مقدس اسلام و هيچکس را به ارتکاب گناه اگر چه کبيره باشد کافر نميداند، چنانکه) ميدانيد رسول خدا صلي الله عليه و اله زناکننده‏اي را که همسر داشت سنگسار کرد و بعد بر او نماز گزارده و (با اينکه عقيده شما بر اين است که کفر مانع از ارث بردن است و اگر چه وارث مسلمان باشد) ميراثش را به کسان او داد، و قاتل را کشت وارث او را به وارثش تقسيم کرد، و دست دزد را بريد و زناکننده بي‏همسر را تازيانه زد، بعد از آن از ماليکه مسلمانها به غنيمت آورده بودند به ايشان قسمت داده و آنان هم زنهاي مسلمان را به نکاح خود درآوردند، پس (اگر زنا و آدم‏کشي و دزدي که گناه کبيره است موجب کفر ميگشت، پيغمبر اکرم بر زاني نماز نميخواند وارث او و قاتل را به کسانشان نميپرداخت و يا به زناکننده بي‏همسر و دزد دست بريده از غنيمت قسمت نداده و آنها زنهاي مسلمان را به نکاحشان درنمي‏آوردند، زيرا نماز خواندن بر کافر جائز نيست و کفر از جمله موانع ارث بردن و همسري با زن مسلمان و بهره بردن از غنيمت است) رسول خدا صلي الله عليه و اله ايشان را (کافر ندانسته، بلکه) به گناهانشان گرفته حق خدا را درباره آنان جاري ساخت و از بهره آنها از اسلام جلوگيري ننمود و اسمشان را از بين مسلمانان خارج نفرمود (پس اگر شما خود را مسلمان و پيرو اين پيغمبر ميدانيد چرا به محض توهم گناه مسلمان را کافر دانسته جان و مالشان را مباح مي‏پنداريد) پس (از اين براي توبيخ و سرزنش آنها ميفرمايد:) شما بدترين مردم و بدترين کسي ميباشيد که شيطان او را به گمراهيهاي خود (ناداني و باور نگردن به ناداني خود) پرتاب کرده و به حيرت و سرگرداني واداشته است، و (بر اثر پيروي از شيطان) به زودي دو طائفه درباره من هلاک خواهند شد: يکي دوستي که در دوستي افراط کند به طوري که محبت بي‏اندازه او را به راه باطل بکشد (مانند اينکه او را خدا يا پيغمبر بداند) و ديگر دشمني که از حد تجاوز کرده دشمني بي‏اندازه او را به غير حق وادارد (مانند خوارج و نواصب) و بهترين مردم درباره من گروه ميانه ميباشند (که نه بالوهيت او قائل بوده نه دشمني مينمايند، مانند اماميه که آن بزرگوار را امام و پيشوا و وصي پيغمبر اکرم دانسته و او و يازده فرزندش را معصوم و منزه از هر گناهي ميشناسند) پس همراه اين گروه ميانه بوده از سواد اعظم (پيروان سلطان عادل) پيروي کنيد، زيرا دست خدا بر سر (اين) جماعت است، و برحذر باشيد از مخالفت و جدائي (با ايشان) زيرا تنها و يکسو شده از مردم دچار شيطان است، چنانکه تنها مانده از گوسفند طعمه گرگ ميباشد، آگاه باشيد هر که کسي را به اين رويه دعوت کند (بدعتي در دين قرار دهد) او را بکشيد اگر چه در زير عمامه من باشد (بدعت گزار را بايد کشت اگر چه من باشم. پس از آن در موضوع حکميت ميفرمايد: و جز اين نيست که حکمين حاکم شدند که زنده کننده آنچه قرآن زنده کرده و بميرانند آنچه قرآن ميرانيده، و زنده‏کردن قرآن هم آهنگي (عمل کردن) بر آنست، و ميرانيدن آن جدائي (رفتار نکردن) از آنست، پس اگر قرآن ما را به سوي ايشان بکشد از آنها پيروي ميکنيم و اگر آنها را به سوي ما بکشد پيرو ما باشند (بديهي است که قرآن آنها را به سوي ما ميکشاند، وليکن حکمين با آن مخالفت کرده زنده نکردند آنچه قرآن زنده کرده و نميراندند آنچه آن ميرانيده) پس- اي بي‏پدرها- من شري بجا نياوردم و شما را فريب نداده به اشتباه نيانداختم، بلکه راي و انديشه خودتان بود که اين دو مرد (ابوموسي و عمرو ابن عاص) را اختيار نموديد، ما هم از آنها پيمان گرفتيم که از قرآن تعدي و تجاوز ننمايند، ولي آنان گمراه گشته دست از حق شستند و حال آنکه هر دو به حق بينا بودند و ظلم و ستم آنها (رفتار کردن برخلاف دستور خدا) از روي هواي نفس بود که به آن رفتار نمودند، و پيشتر (در صلحنامه) پيمان گرفتيم که حکومت بايد از روي عدل و درستي بوده حق را در نظر داشته باشند، ولي بد رايي و حکومت کردن ايشان از روي ظلم و ستم ميان ما و آنها جدائي انداخته (چون برخلاف قرار داد رفتار نمودند سزاوار توبيخ و سرزنش هستند). متن عربی نهج البلاغه ( وَ مِنْ کَلامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) لِلْخَوارِجِ أَيْضاً: فَإِنْ أَبَيْتُمْ إِلا أَنْ تَزْعُمُوا أَنِّى أَخْطَأْتُ وَ ضَلَلْتُ فَلِمَ تُضَلِّلُونَ عامَّةَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ بِضَلالِى، وَ تَأْخُذُونَهُمْ بِخَطائِى، وَ تُکَفِّرُونَهُمْ بِذُنُوبِى، سُيُوفُکُمْ عَلى عَواتِقِکُمْ تَضَعُونَها مَواضِعَ الْبُرْءِ وَ السُّقْمِ، وَ تَخْلِطُونَ مَنْ أَذْنَبَ بِمَنْ لَمْ يُذْنِبْ. وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ رَجَمَ الزّانِىَ ‏الْمُحْصَنَ‏ ثُمَّ صَلّى عَلَيْهِ، ثُمَّ وَرَّثَهُ أَهْلَهُ، وَ قَتَلَ الْقاتِلَ وَ وَرَّثَ مِيراثَهُ أَهْلَهُ، وَ ‏قَطَعَ‏ ‏السَّارِقَ‏ وَ جَلَدَ الزّانِىَ غَيْرَ الْمُحْصَنِ، ثُمَّ قَسَّمَ عَلَيْهِما مِنَ الْفَى‏ءِ، وَ نَکَحَا الْمُسْلِماتِ، فَأَخَذَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ- بِذُنُوبِهِمْ، وَ أَقامَ حَقَّ اللَّهِ فِيهِمْ، وَ لَمْ يَمْنَعْهُمْ سَهْمَهُمْ مِنَ الْأسْلامِ، وَ لَمْ يُخْرِجْ أَسْماءَهُمْ مِنْ بَيْنِ أَهْلِهِ، ثُمَّ أَنتُمْ شِرارُ النّاسِ وَ مَنْ رَمى بِهِ الشَّيْطانُ مَرامِيَهُ، وَ ‏ضَرَبَ‏ ‏بِهِ‏ ‏تِيهَهُ‏. وَ سَيَهْلِکُ فِىَّ صِنْفانِ: مُحِبٌّ مُفْرِطٌ يَذْهَبُ بِهِ الْحُبُّ إِلى غَيْرِ الْحَقِّ، وَ مُبْغِضٌ مُفْرِطٌ يَذْهَبُ بِهِ الْبُغْضُ إِلى غَيْرِ الْحَقِّ: وَ خَيْرُ النّاسِ فِىَّ حالًا النَّمَطُ الْأَوْسَطُ، فَالْزَمُوهُ، وَ الْزَمُوا السَّوادَ الْأَعْظَمَ، فَإِنَّ ‏يَدَ ‏اللَّهِ‏ ‏عَلَى‏ ‏الْجَماعَةِ، وَ إِيّاکُمْ وَ الْفُرقَةَ.! فَإِنَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِ لِلشَّيْطانِ، کَما أَنَّ الشّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ. أَلا مَنْ دَعا إِلى هذَا ‏الشِّعارِ فَاقْتُلُوهُ وَ لَوْ کانَ تَحْتَ عِمامَتِى هذِهِ. ‏وَ ‏إِنَّما ‏حُکِّمَ‏ ‏الْحَکَمانِ‏ لِيُحْيِيا ما أَحْيَا الْقُرانُ، وَ يُمِيتا ما أَماتَ الْقُرانُ، وَ إِحْياؤُهُ الْاِجْتِماعُ عَلَيْهِ، وَ إِماتَتُهُ الْاِفْتِراقُ عَنْهُ. فَإِن جَرَّنَا الْقُرانُ إِلَيْهِمِ اتَّبَعْناهُمْ، وَ إِنْ جَرَّهُمْ إِلَيْنَا اتَّبَعُونا، فَلَمْ اتِ -لا أَبالَکُمْ- ‏بُجْراً، وَ لا ‏خَتَلْتُکُمْ‏ عَنْ أَمْرِکُمْ، وَ لا ‏لَبَّسْتُهُ‏ عَلَيْکُمْ، إِنَّمَا اجْتَمَعَ رَأْىُ مَلَئِکُمْ عَلَى اخْتِيارِ رَجُلَيْنِ، أَخَذْنا عَلَيْهِما اَنْ لا يَتَعَدَّيَا الْقُرانَ فَتاها عَنْهُ، وَ تَرَکَا الْحَقَّ وَ هُما يُبْصِرانِهِ، وَ کانَ الْجَوْرُ هَواهُما فَمَضَيا عَلَيْهِ وَ قَدْ سَبَقَ اسْتِثْناؤُنا عَلَيْهِما فِى الْحُکُومَةِ بِالْعَدْلِ وَ ‏الصَّمْدِ لِلْحَقِّ سُوءَ رَأْيِهِما، وَ جَوْرَ حُکْمِهِما.

ادامه مطلب
تاريخ : | | نویسنده : irchoob |
رپورتاژ
لیست تقریبی قیمت اجاره خودرو
فال حافظ
سرویس VOIP چیست
درباره پرورش جوجه بوقلمون
شهرهای توریستی با تورهای اروپا روسیه آنتالیا و استانبول
نکاتی در باره کامل بودن تجهیزات تالار عروسی
خرید بلیط چارتر از آژانس مسافرتی معتبر
بهترین راه برای انتخاب آتلیه عروس
نورپردازی نما و آلاچیق
طراحی سایت اصفهان |طراحی سایت حرفه ای | سئو تضمینی سایت
تشک رویا
معرفی جاذبه های گردشگری همدان زنجان و تورهای نوروزی 96 هند چین
اتوبار و باربری آریا
بازی اندروید
هدایای تبلیغاتی
دانلود آهنگ جدید
معرفی سرویس کاهش پینگ و نحوه عملکرد آن در ایران
مدل لباس عروس
چگونگی افزایش زیبایی با جراحی زیبایی
راهکار های یافتن بهترین جراح پلاستیک

لینک های مفید
فروش مکمل بدنسازی | تبلیغ در اینستاگرام | برش لیزر | فال حافظ | گیتی بار | صندلی هتلی |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ


.: :.